تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
زين سرنگونش كرد . سوارى ديگر بمقاتله بشتافت . جوان نيز پيش رفته ، به يكديگر حمله كردند . دو ضربت از ايشان تخلف كرد . در ضربت سوم ، سوار كشته شد . و هريك از ياران من پيش ميرفتند ، او را ميكشت . ديدم كه ياران من كشته شدند و با خود گفتم : اگر من نيز بمحاربه روم ، خلاص نخواهم يافت و اگر بگريزم ، مرا قبايل عرب سرزنش خواهند كرد . پس جوان ، مرا مهلت نداد . دست دراز كرده ، مرا بگرفت و از زين بزمينم انداخت و شمشير بلند كرده ، خواست مرا بكشد . من در دامنش آويختم . مرا چون گنجشك برداشته ، در هوا بگرفت . آن دخترك بكردار برادر ، شادان شد . پيش آمده ، جبين برادر را بوسه داد . و جوان ، مرا به دو داد و با او گفت : اين را به تو سپردم . بجايگاه نيكو جايش ده كه او در امان ماست . پس دختر ، گوشهء دامن مرا گرفته ، چون سگ مرده همىكشيد . آنگاه آلت حرب از تن برادر بدر آورده و جامه برو بپوشانيد و تختى از عاج بگذاشت . جوان بر تخت بنشست . خواهرش گفت : خدا روى ترا سفيد كناد و حادثات از تو بگرداناد . جوان در جواب خواهر ، اين ابيات برخواند :
بزى شادمان اى پريچهره خواهر * كه اينك بتوفيق دادار داور ربودم ز زين دشمنان را به نيزه * بدانسان كه دانه ربايد كبوتر به ناموس تو قصد كردند خصمان * ز تيغ من اكنون بديدند كيفر كله مرد را بهر ناموس بايد * چو ناموس نى چه كلاه و چه معجر طمع كرد هركس به ناموس مردم * حلال است فرمود خونش پيمبر
چون ابيات او را بشنيدم ، در كار خود حيران بماندم و به اسيرى خود نظاره كرده ، خويشتن را ملامت نمودم . پس از آن ، دختر پرىروى را نظر كرده ، با خود گفتم : اين فتنه‌ها را سبب ، همين ماهروى شد . پس در جمال او شگفت ماندم و آب از ديده روان كرده ، اين ابيات بخواندم :
بس خون كه به تير غمزگان ريختهء * بس دل كه بتار زلف آويختهء باران دو صد ساله فروننشاند * اين گرد بلاها كه تو انگيختهء
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 496 | مؤلف مجهول / عبد اللطيف طسوجى تبريزى