تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
پس جامه فاخر بپوشيدند و با سه تن از خادمان بسوى باغ دنيا روان شدند . باغى ديدند خرّم‌تر از باغ بهشت و باغبانى پير بر در نشسته . بباغبان سلام كردند . باغبان جواب بازگفت . وزير صد دينار زر نقد بباغبان بداد و گفت : از اين زرها خوردنى از بهر ما بخر . كه ما غريب هستيم . و قصد ما اينست كه تفرج باغ كنيم . باغبان ، دينارها بگرفت و با ايشان گفت : بباغ اندر شويد و تفرج كنيد و بنشينيد تا خوردنى حاضر آورم . پس باغبان ببازار رفت و وزير و تاج الملوك و عزيز بباغ درآمدند . و باغبان پس از ساعتى بازگشت و برهء بريان بياورد . ايشان خوردنى خورده ، دست بشستند و به حديث بنشستند . وزير با باغبان گفت كه : اين باغ از آن تست يا اجاره‌اش كردهء ؟ شيخ باغبان گفت : اين باغ از دنيا ، دختر ملك است . وزير گفت : مزد تو در ماهى چند است ؟ باغبان گفت : بهر ماه ، يك دينار مزد من است . پس وزير ، تفرج باغ هميكرد . ديد بباغ اندر ، قصريست بلند و وسيع . ولى آن قصر ، بسى كهن بود . وزير گفت : اى شيخ ، هميخواهم كه در اينجا آثار خير بگذارم . كه مرا به او ياد كنى . باغبان گفت : چه خواهى كرد ؟ وزير گفت : اين سيصد دينار بستان . باغبان چون نام دينار بشنيد ، گفت : اى خواجه ، هرآنچه خواهى بكن . پس زرها بباغبان داد و گفت : انشاء اللّه آثار خير در اينجا بنا كنم . پس از باغ بيرون آمده ، به منزل رفتند و آن شب را در منزل بروز آوردند . چون فردا شد ، وزير ، بنا و نقاش را حاضر آورد و ما يحتاج ايشان را فراهم كرد . بباغشان بياورد و فرمود قصر را سفيد كردند و با انواع رنگها نقش نمودند . آنگاه لاجورد و آب زر حاضر آورد و با نقاش گفت كه : در صدر اين ايوان ، صورت صيادى نقش كن كه دام گسترده و در كنار دام ايستاده و كبوتر ماده در دام او افتاده باشد . چون نقاش ، اين‌ها را بنگاشت ، وزير گفت : در يك سوى ديگر نيز صورت صياد و دام بنگار و صورت كبوتر ماده را در دام افتاده نقش كن كه صياد ، او را گرفته و كارد در حلقومش گذاشته ، هميخواهد كه او را بكشد . و در برابر او صورت شاهينى بنگار كه كبوتر نرينه را صيد كرده و چنگالها را بر او فرو برده . پس نقاش ، اين‌ها را بنگاشت . آنگاه وزير ، باغبان را وداع كرده ، از
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 433 | مؤلف مجهول / عبد اللطيف طسوجى تبريزى