بنشين ، كه هنگام شادى تو نزديك شد . الغرض ، او مرا تسلّى ميداد . ولى حزن من افزون ميگشت . پس برخاسته ، طعام حاضر كرد . من سرپائى بخوان بزدم .
خوان سرنگون شد و هر ظرفى به طرفى بيفتاد . كه عاشقان را خواب و خور حرام است . پس گريان ، شكستهاى ظروف جمع آورد و طعام از بساط برچيد و در
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 384
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣٨٤