تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
روميان نيز مهياى جدال گشتند . پس ضوء المكان ، يكران بميدان براند . وزير دندان و حاجب و بهرام نيز از ميان لشكر بدر آمدند و با ضوء المكان گفتند كه : ما بجاى تو بميدان رويم و جانها بر تو فدا كنيم . ضوء المكان گفت : به بيت اللّه الحرام و زمزم و مقام سوگند كه از مبارزت اين پليد باز ننشينم . پس بميان رزمگاه درآمد و جولان هميكرد كه رو به ميمنه آورده ، دو سرهنگ دلير را از ميمنه بكشت . و رو بميسره آورده ، دو سرهنگ نيز از ميسره هلاك ساخت . و بميان رزمگاه بايستاد و گفت : كجاست افريدون كه تا شربت خواريش بچشانم ؟ پس آن پليد ، تيغ برهنه بدست و ادهمى در زير ران بميدان گرائيد . و به يكديگر حمله كردند و هنرها ظاهر ساختند و به كرّ و فرّ مشغول بودند . تا اينكه ملك ضوء المكان به ملك افريدون هجوم كرده ، با شمشير آبدار ، سرش را از تن بينداخت . چون روميان ، اين را بديدند ، همگى هجوم آوردند . ضوء المكان با ايشان مقابله كرده ، بمقاتله مشغول شدند . و از هر سو خون دليران ، چون سيل هميرفت . و لشكر اسلام ، آواز به تكبير و تهليل و سلام و صلوات به بشير و نذير بلند كردند و نائرهء قتال ، شعله‌ور گشت . حضرت كردگار ، دشمنان را خوار كرده ، اسلاميان را نصرت بداد . وزير دندان ، بانگ به مسلمانان زد كه : خونخواهى ملك نعمان و ملك شركان بكنيد . پس وزير ، سر خود را بگشود و بانگ بر تركان زد ، آنگاه بيست هزار سوار با وزير بيك دفعه به روميان بتاختند . روميان را بجز گريز ، گزيرى نماند . پشت به اسلاميان كردند و اسلاميان ايشان را تعاقب كرده ، هميزدند و هميكشتند . تا اينكه پنجاه هزار سوار از روميان كشته شد و بيش از پنجاه هزار دستگير گشتند . و گروه انبوه ، بدروازه ، از ازدحام گريختگان ، هلاك شدند . پس از آن دروازهء شهر ببستند و بفراز برجها برآمدند . و لشكر اسلام ، مؤيد و منصور بسوى خيمه‌ها بازگشتند . و ملك ضوء المكان نزد برادرش شركان رفت و او را تهنيت گفت . شركان گفت : اى برادر ، همه در پناه دعاى زاهد هستيم و نصرت ما بسبب دعاى مستجاب اوست . زيرا كه او امروز نشسته ، به اسلاميان دعا هميكرد .
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 358 | مؤلف مجهول / عبد اللطيف طسوجى تبريزى