ايشان مال را جمع آورده ، بصندوقها نهادند و بچارپايان بار بستند . و اما تماثيل و پدرش دقيانوس از ترس مسلمانان حاضر نگشتند . ضوء المكان بانتظار تماثيل ، دختر دقيانوس ، سه روز در آنجا قيام كرد . شركان گفت : اى برادر ، مرا خاطر بلشكر اسلام مشغول است و نميدانم كه حال ايشان چگونه شد . ضوء المكان گفت : ما كه اين خواستهء بىشمر بدست آورديم و تماثيل و پدرش نيز پس از شنيدن ماجراى سپاه روم ، نپندارم كه بدير بيايند . بهتر آنست كه به همين قدر كه خدا بما رسانيده است ، قناعت كنيم و برويم . شايد پروردگار ، ما را يارى كند و قلعهء قسطنطنيه را بگشائيم . آنگاه از كوه فرود آمدند . و عجوز ذات الدواهى نميتوانست ممانعت كند و سخنى بگويد ، از بيم آنكه مبادا بخدعهء او آگاه شوند .
پس ايشان هميرفتند تا بكريوهء تنگى رسيدند . ناگاه ده هزار سوار ديدند كه از كمين بدر آمده ، ايشان را بميان گرفتند و با شمشير و نيزه حمله آوردند .
ضوء المكان چون آن سپاه انبوه بىپايان را ديد ، گفت : اينها چگونه بر حال ما آگاه شدند ؟ شركان گفت : اكنون وقت سخن گفتن نيست . هنگام شمشير و نيزه زدن است . دل قوى داريد و عزيمت را محكم كنيد كه اين كريوه چون كوچهايست . بهر دو سو راه دارد . و بسيّد عرب و عجم سوگند كه اگر كريوه چنين تنگ نبود ، ايشان را نابود ميكردم ، اگرچه صد هزار سوار بود . ضوء المكان گفت : اگر ما ميدانستيم كه چنين خواهد بود ، پنج هزار تن با خود نگاه ميداشتيم .
وزير دندان گفت : اگر در چنين تنگناى ، ده هزار سوار ميداشتيم ، سودى نبخشيدى . و لكن يارى از پروردگار است و من اين كريوه را ديدهام و گريزگاههاى آن را نيك دانستهام . با ملك نعمان هنگامى كه قسطنطنيه را محاصره كرده بوديم ، درين كريوه بودهام . در اينجا چشمههاى خنكتر از برف هست . با من بيائيد . پيش از آنكه سپاه روم بر ما جمع آيند و راهها بر ما بگيرند ، از كريوه بدر رويم . كه هميترسيم روميان ، قلّههاى كوه را بگيرند و بر ما سنگها بپرانند . آنگاه ما را علاجى نخواهد بود .
پس ايشان در بيرون رفتن از كريوه شتاب كردند . زاهد بايشان نگاه كرده ،
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣٣٩