پس در آن ساعت ، پليدك بيرون رفت و پس از رفتن او شركان با برادرش گفت كه : اين زاهد را كراماتى است آشكار . از آن جمله ، كشتن اين سرهنگ است كه پشت روميان از كشتن اين سردار بشكست . ايشان به گفتوگو اندر بودند كه پليدك بازگشت و ايشان را وعدهء نصرت داد . ايشان زاهد را ثنا گفتند و ندانستند كه او حيله هميكند . پس عجوز ، ضوء المكان را آواز داد .
ضوء المكان لبّيكگويان پيش آمد . عجوز گفت : وزير خود را بردار و بر اثر من بيا . آن خبيثك ، روميان را خبردار كرده بود كه : ملك مسلمانان را همين ساعت خواهم آورد . روميان نيز فرحناك بودند كه اندوه از ما نخواهد برد ، مگر كشتن ملك ايشان . كه او را بعوض سرهنگ هلاك سازيم و يا گرفته ، نزد ملك افريدون ببريم . پس عجوز ذات الدواهى روان شد و ضوء المكان و وزير دندان نيز بر اثر او روان شدند . پس عجوز ، ايشان را هميبرد تا بميان لشكرگاه روميان رسيدند . روميان ، ايشان را نظر ميكردند ولى متعرّض نميشدند . و عجوز حيلهگر بدينسان به روميان سپرده بود . چون ضوء المكان و وزير دندان ، روميان را ديدند و دانستند كه روميان نيز ايشان را مىبينند و متعرّض نميشوند ، با همديگر گفتند كه : به خدا سوگند اين از كرامات زاهد است . ضوء المكان گفت : گمان دارم كه روميان ، نابينا گشتهاند . ما ايشان را مىبينيم و ايشان ما را نمىبينند . پس ايشان زاهد را سپاس و ثنا ميگفتند و كرامات و زهد و عبادت او را همىشمردند كه ناگاه روميان بر ايشان هجوم كردند و ايشان را بگرفتند و گفتند : ديگر كسى با شما هست كه او را نيز دستگير كنيم ؟ وزير دندان گفت : اين مرد را نمىبينيد كه پيش روى ما ايستاده ؟ روميان گفتند : سوگند كه ما غير شما ، كس نمىبينيم .
ضوء المكان گفت : به خدا سوگند كه گرفتارى ما پاداش بدكردارى خودمانست .
چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 342
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣٤٢