تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
گفتيد ، آنگاه من دانم كه چگونه حيله به كار برم . روميان ، عجوز را سخت بزدند و دست او را بوسيده ، بصندوق اندر نهادند و با صندوقهاى حرير و ديبا بچارپايان بار كرده ، بسوى لشكر اسلام روان شدند . آن عجوزك پليد را تدبير و تمهيد ، اين بود . و اما لشكر اسلام چون خدا بديشان نصرت داد و بر خصم چيره شدند و غنيمت فراوان از كشتيها برده ، با همديگر بنشستند و حديث هميگفتند ، پس ضوء المكان با شركان گفت كه : خدا بسبب عدل و انصاف بما يارى نمود و اكنون در پرستش پروردگار بايد سستى نكنى و از آنچه من گويم ، سرنپيچى . شركان گفت : فرمان ترا بجان بپذيرم . پس دست دراز كرده دست برادرش ضوء المكان بگرفت و گفت : اگر خدا ترا پسرى عطا فرمايد ، دختر نزهة الزمان ، قضى فكان را به دو كابين كنم . ضوء المكان از آن سخن فرحناك شد . آنگاه وزير دندان با ايشان گفت : بدانيد كه خدا بسبب اينكه ما از جان گذشتيم و ترك اهل و وطن كرديم ، ما را نصرت داد . و اكنون رأى من اينست كه بر اثر روميان بتازيم و ايشان را محاصره كرده ، جنگ كنيم . شايد كه خدا ما را به مقصود برساند . و اگر بخواهيد ، به اين كشتيها بنشينيد و به دريا اندر شويد . و ما نيز از راه بيابان هميرويم تا آتش جنگ بيفروزيم . پس وزير دندان ، ايشان را بجدال و قتال ترغيب هميكرد و اين