تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
ديد كه ضوء المكان است . شركان ، فرحناك شد . ولى بر وى بترسيد و با او گفت : اى پادشاه زمان ، خود را بمهلكه مينداز . كه دشمنان ، ترا هدف تير گردانند . ضوء المكان گفت : من خواستم كه در جنگ با تو برابرى كنم و در پيش روى تو از جان خويش بگذرم . پس از آن سپاه اسلام بر روميان گرد آمدند و از همه سو اطراف ايشان بگرفتند و باندازهء كه سزاوار بود ، جهاد كردند . و بنيان دشمن را از هم فروريختند . ملك افريدون چون حادثه بديد ، پشيمان گشت و افسوس خورد . آنگاه گريز را آماده گشتند و به قصد كشتيها بكنار دريا هميگريختند ، كه ناگاه سپاه اسلام كه در كنار دريا كمين كرده بودند ، بدر آمدند و ايشان را احاطه كردند . و جمعى از مسلمانان روى به كسانى كه در كشتى بودند ، بياوردند . ايشان بعضى از بيم ، خودشان را به دريا افكندند و بعضى كشتهء تيغ دليران شدند . نزديك به صد هزار تن از آن گرازها هلاك شدند و مسلمانان بجز بيست كشتى ، همهء كشتيها را با اموال و ذخاير بگرفتند . و در آن روز ، مسلمانان چندان غنيمت آوردند كه تا آن روز كس چنان غنيمت نبرده بود . و از جملهء غنيمت ، پنجاه هزار اسب بود . و ساير ذخاير ، چندان بود كه بشمار اندر نميآمد . مسلمانان را كار بدينگونه شد . و اما كار گريختگان : چون ايشان بقسطنطنيه رسيدند ، هنگامى بود كه بگفتهء ذات الدواهى ، ملك افريدون بزيور بستن شهر فرمان داده بود و مردم نيز شهر را زيور بسته ، بشادى و انبساط مشغول بودند . چون خبر انهزام كفّار بايشان رسيد و بيست كشتى گريخته را كه ملك روم در ميان آنها بود ، ديدند ، نشاط و شادى ايشان بغم و حزن مبدّل شد . مردم گريان گشتند و آوازها بناله و خروش بلند شد . و ملك را از كشته شدن لوقا نيز بياگاهانيدند . جهان در چشمش تيره شد و دانست كه شكستشان پيوند نخواهد گرفت و اين كجى ، راست نخواهد شد . پس بماتم اندر شدند و ناله بلند كردند . چون ملك روم با ملك افريدون ملاقات كرد و از حقيقت حال ، آگاهيش بداد و گفت كه : گريختن مسلمانان ، از راه خدعه و حيله بوده است و نيز گفت بجز اينها كه بدينجا رسيده‌اند ، ديگر بانتظار سپاه