تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
پس شركان ، آن زوبين را با همان دست كه ربوده بود ، چنان باهتزاز آورد كه نزديك شد دو نيمه شود . و بر هوا بينداخت ، بدانسان كه از ديده غايب شد . و با دست ديگر ، زوبين را بگرفت و بسوى لوقا بينداخت . لوقا نيز خواست كه آن را چنان كه شركان ربوده بود ، بربايد . شركان بشتاب هرچه تمامتر ، زوبين ديگر به دو بينداخت و بميان تن لوقا برآمد . در حال ، جان به مالك دوزخ سپرد . چون روميان ديدند كه لوقا بن شملوط كشته شد ، روى خود را طپانچه زدند و استغاثه براهبان ديرها بردند . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .

چون شب نود و يكم برآمد

گفت : اى ملك جوان‌بخت ، روميان بر سر و روى خود بزدند و استغاثه براهبان ديرها كردند . پس همه در يك جا گرد آمدند و تيغها و نيزه‌ها به كف آوردند و از براى خون ريختن ، هجوم‌آور شدند . هر دو لشكر بهم ريختند . سينه‌هاى يلان ، جولانگه سم اسبان شد و مغفر شجاعان ، غلاف شمشير دليران گشت . همىزدند و همىكشتند تا از كار بماندند و جهان را ظلمت شب فرو گرفت . آنگاه هر دو لشكر از هم جدا شدند . و دليران از بسيارى زد و خورد ، چون باده نوشان ، مست و مدهوش بودند . و از كشته در روى زمين ، پشته بود . و از لشكريان ، بسيار كس مجروح افتادند . پس از آن شركان با برادرش ضوء المكان و حاجب و وزير دندان در يك جا نشستند . شركان گفت : حمد خدا را كه هلاكت به روميان روى نموده . ضوء المكان گفت : پيوسته بايد شكر خدا بجا آوريم كه پس از قرنها كردار تو با لوقاى ملعون در زبانها گفته خواهد شد . پس شركان با حاجب گفت كه : بيست هزار سوار با وزير دندان بردار و بكنار دريا شو و در گودالهاى كنار دريا پنهان شويد . چون روميان كه در كشتى نشسته‌اند ، بدرآيند و لشكر ما با ايشان جنگ كنند و روى از جنگ برتافته ، چنان مينمايند كه شكست خورده‌اند ،