تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
بريد و دريد و شكست و ببست * يلان را سر و سينه و پا و دست
چون شركان او را بديد ، گفت : اى جوان ، ترا به قرآن سوگند مىدهم كه تو كيستى كه خدا از تو خوشنود شد ؟ سوار گفت : چه زود مرا فراموش كردى ؟ نه من با تو ديروز عهد بستم ؟ پس نقاب از رخ كشيد . آفتابى پديدار شد . شركان