آنگاه لشكر روم چيره گشته ، لشكريان ما را تعاقب خواهند كرد . پس شما از كمين بدرآئيد و بر ايشان حمله آوريد و نگذاريد كه بسوى دريا بازگردند .
حاجب ، فرمان بپذيرفت . در حال ، وزير دندان را با بيست هزار سوار برداشته ، روانه گشتند . چون صبح بدميد ، روميان بكنار دريا برآمدند و سوار گشته ، اسب براندند . و قصد كرّ و فرّ كردند و تيغها و سنان نيزهها درخشان گشت و آسياى مرگ بمردان و دلاوران هميگشت و سرها از تن پريدن گرفت . زهرهها بتركيد و اسبان در خون فرو رفتند . پس ضوء المكان و شركان با سپاهيان عقب نشستند و اظهار هزيمت كردند . لشكر روم بر ايشان جرى گشتند و بطعن و ضرب پرداختند . منادى ايشان ندا درداد كه : اى سپاه روم ، بشارت باد بر شما كه لشكر اسلام بگريختند . بايد بر ايشان بتازيد و شمشير بر ايشان بيازيد و بازنگرديد . و ملك افريدون گمان كرد كه سپاه روم غلبه كرده و نميدانست كه اين از حسن تدبير مسلمانان است . پس ملك افريدون ، بشارت بملك روم فرستاد و او را از چيره شدن روميان با خبر گردانيد . پس از آن روميان ، صلا به يكديگر زدند كه :
بكوشيد و خون لوقا بگيريد .
چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .
چون شب نود و دوم برآمد
گفت : اى ملك جوانبخت ، كفار ، صلا به يكديگر زدند كه : بكوشيد و خون لوقا را از لشكر اسلام بگيريد . و ملك روم نيز فرياد ميزد كه : خون ملكه ابريزه را بگيريد .
پس درين زمان ، ضوء المكان بانگ بر مسلمانان زد كه : اى پرستندگان پروردگار يگانه ، بدانيد كه بهشت در زير سايهء شمشيرهاست . خدا را از خويش خوشنود گردانيد و دشمنان را هلاك كنيد . كه ناگاه شركان با سپاهى كه با او بودند ، بر روميان حمله كردند و راه گريز بايشان بگرفتند . شركان در ميان صفها جولان هميكرد كه ناگاه سوارى گلعذار به روميان حمله آورد .