خليفه گفت : اين مال حلال است . ابو حنيفه گفت : بدان كه آن مال به من حلال است و لكن ميترسم كه مهر ستمكاران در دل من جاى گيرد . رسول خليفه گفت :
با ايشان مراوده كن . ولى دوستشان مدار . ابو حنيفه گفت : چگونه مىشود كه من به دريا اندر شوم و جامهء من تر نگردد ؟
و سفيان ثورى به على بن حسن سلمى وصيّت كرده كه : بر تو باد راستى و دورى از دروغ و خيانت و عجب . زيرا كه عمل نيك را هريك از اعمال ناشايست ، باطل گرداند . و گفته است كه : دين خود را از كسى فراگير كه او بدين خود مهربان باشد . و با كسى همنشين باش كه ترا از دنيا بىرغبت كند و ياد مرگ را بيشتر بخاطر تو بيندازد . و هر مؤمن كه از امر دينش پرسد ، پندش گوى . و مؤمنان را خيانت مكن ، كه هركس خيانت بمؤمنى كند ، خدا و رسول را خيانت كرده است . و بر تو بايد دورى از جدال و خصومت . و پيوسته امر بمعروف و نهى از منكر بكن تا خدا ترا دوست دارد . و نيّت خود را خوب گردان تا خدا ترا رحمت آورد . و از هركس كه عذر گويد ، عذرش را بپذير و بغض مسلمانان بر دل مگير . و از خدا بترس ، چنين ترسيدنى كه گويا تو مردهء و مبعوث گشتهء و بمحشر آمدهء .
پس از آن عجوز در نزد كنيزان بنشست . چون پدرت ملك نعمان ، سخنان ايشان بشنيد ، دانست كه ايشان دانشمندان روزگارند . پس فريفتهء حسن و جمال و ادب ايشان گشته . عجوز را گرامى بداشت و قصرى جداگانه كه قصر ملكهء ابريزه بود ، از براى عجوز و كنيزكان مرتب ساخت و ما يحتاج بهر ايشان حاضر آوردند .
ولى هر وقت كه نزد ايشان رفتى ، عجوز را قائمه و صائمه يافتى . و بدين سبب ، مهر عجوز را در دل خود جاى داد و با من گفت : اى وزير ، اين عجوز از نيكان روزگار است .
چون ده روز بدينسان بگذشت ، ملك ، عجوز را با كنيزكان نزد خود خواند تا قيمت كنيزكان بعجوز بدهد . عجوز گفت : اى ملك ، بدان كه قيمت اينها زر و سيم و گوهر نيست . چون پدرت ملك نعمان اين را بشنيد ، عجب آمدش . گفت :
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣١١