گفت : تو مرا استاد هستى .
پس كنيز پنجم خاموش شد و پيرزن پيش آمد و آستان ملك نعمان را نه بار بوسه داد و گفت : اى ملك ، در باب زهد و پرهيز ، سخنان كنيز نيوشيدى . من نيز پارهء از آن چيزها كه از بزرگان سلف شنيدهام ، بازگويم .
گفتهاند كه : امام شافعى ، 54 شب را بسه بخش كردى : بخش اول از براى علم و بخش دوم از براى خواب و بخش سوم از براى عبادت بود . و امام ابو حنيفه 55 را عادت اين بود كه نيمى از شب را زنده داشتى . روزى براهى ميگذشت ، كسى با ديگرى هميگفت و بسوى امام ابو حنيفه اشاره هميكرد كه :
اين تمامت شب را زنده دارد . ابو حنيفه چون اين بشنيد ، گفت : از خدا شرم دارم كه مرا مدحت كنند به چيزى كه در من نباشد . پس از آن ، تمام شب زنده ميداشت .
و ربيعى گفته است كه : شافعى در ماه رمضان ، هفتاد ختم قرآن كردى و هر هفتاد را در نماز تلاوت ميكرد . و شافعى گفته است كه : ده سال نان جوين سير نخوردم زيرا كه سيرى ، دل را سياه كند و فطانت را ببرد و خواب بياورد . و از عبد اللّه بن معد روايت شده كه او گفت : از محمد بن ادريس شافعى پرهيزگارتر ، كس نديدم . روزى حارث تلميذ مزنى كه آواز نيكو داشت ، اين آيه تلاوت كرد :
هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ وَ لا يُؤْذَنُ لَهُمْ فَيَعْتَذِرُونَ .
56 امام شافعى را ديدم كه تنش بلرزيد و