يكى آنست كه لئيمان را گرامى بدارد و بخواهد كه او را مدحت گويند و معزول را ناخوش شمارد . روايت است كه عمر بن عبد العزيز ، شخصى را از قضاوت معزول كرد . قاضى گفت : چرا معزولم كردى ؟ عمر گفت : شنيدم كه زياده از اندازهء خويش سخن ميگوئى . پس كنيز نخستين خاموش شد و كنيز دويمين پيش آمد .
چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .
چون شب هشتادم برآمد
گفت : اى ملك جوانبخت ، وزير دندان با ضوء المكان گفت كه : كنيز دويم پيش آمده ، در پيش ملك نعمان ، هفت بار زمين ببوسيد . پس از آن گفت كه : لقمان با پسرش گفت : سه چيز است كه شناخته نميشود ، مگر در سه وقت . نخست بردبارى است كه شناخته نميشود ، مگر بهنگام خشم . دوم دليرى است كه شناخته نميشود ، مگر در جنگ . سيم دوست است كه شناخته نميشود ، مگر در وقت نيازمندى برو . و گفته شده است كه ستمكار ، زيانكار است ، اگرچه مردم ، او را مدحت گويند . و ستم رسيدگان ، آسودهاند ، اگرچه مردم ، ايشان را مذمت كنند .
و خداوند عالم فرموده است :
لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ .
33 و پيغمبر عليه السلام گفته كه : كارها با نيّت است . و بدان اى ملك ، كه بهترين چيزها كه در انسان است ، دل است . هرگاه طمع اندر دل شخص افزون شود ، از حرص بميرد . و اگر نااميدى دل ، او را غلبه كند ، از افسوس و حسرت بميرد . و هرگاه خشم مرد سخت باشد ، رنجش بيشتر شود . و هرگاه سعادت رضامندى يابد ، از ناخوشيها ايمن گردد . و اگر بيم و ترس برو غالب باشد ، حزنش بسيار گردد و در مصيبتها ناله و جزع نمايد . و هرگاه مالى بدست آورد ، به آن مال از ذكر خدا مشغول شود . و اگر فاقه و تنگدستى روى دهد ، به اندوه مشغول شود . پس در