تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
نعمت خدا را شكر گذارد : يكى عافيت و ديگرى عقل . و گفته‌اند : هركه محنتهاى كوچك را بزرگ شمارد ، به محنتهاى بزرگ دچار شود . و هركس پيروى هوا و هوس كند ، حق را ضايع گذارد . و هركس اطاعت سخن چينان كند ، دوستان را ضايع كند . و هركس ترا خوب گمان كند ، با او خوبى كن . و هركه دشمنى از حد بگذراند ، گناهكار است . و هركس كه از ستمگرى نترسد ، از شمشير ، ايمن ننشيند . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .

چون شب هفتاد و نهم برآمد

گفت : اى ملك جوان‌بخت ، پس كنيز گفت : اى ملك ، شمّهء از آداب قضاة با تو بگويم . بدان كه قاضيان شهر ، مردم را بايد بيك رتبت بدارند و يكسان شمارند تا اينكه قوى ، طمع در جور ضعيفان نكند و ضعيفان از عدل ، مأيوس نشوند . و نيز قاضى بايد كه از مدعى ، گواه بخواهد و بمنكر سوگند دهد و صلح را در ميان مسلمانان جايز داند . مگر صلحى كه حلال را حرام و حرام را حلال كند . و اگر دانستن چيزى بقاضى ، دشوار شود ، بايد رجوع كند و بداند و بسوى حق بازگردد . زيرا كه حق ، فرض است و ميل به حق بهتر است از ايستادگى در باطل . پس قاضى بايد خصمها را برابر داند و گواه از مدعى بخواهد . اگر گواه حاضر شود ، بمقتضاى سخن گواه حكم كند . اگر گواه نداشته باشد ، مدعى عليه را سوگند دهد و گواهى عدول مسلمين را قبول كند . زيرا كه حكم خدا اينست كه حكم به ظاهر كند . كه باطن را جز خدا كس نداند . و قاضى را واجب است كه در شدّت اندوه و در غايت گرسنگى ، حكم نكند . و از حكم كردن ، جز خدا منظورى نداشته باشد . زيرا كه اگر نيّت را خالص كند و ميانهء خود را با خدا نيكو كند ، خدا نيز ميانهء مردم را با او نيكو گرداند . و زهرى 32 گفته است كه : سه چيز است كه اگر در قاضى يافت شود ، از قضاوت معزول گردد .
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 302 | مؤلف مجهول / عبد اللطيف طسوجى تبريزى