تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
متحيّر و سرگردان ، نه خود داند و نه از دانايان بپرسد . و اى ملك ، بدان كه در همه چيز ، عدل به كار رفته است و از انصاف ناچار . و از براى اين مثلى از قطاع الطريق گفته‌اند كه : ايشان را با اينكه شيوهء ستمگريست ، اگر در كار خود و در بخش كردن مالهاى دزديده ، انصاف فرو گذارند ، نظامشان مختل شود . الغرض ، بزرگترين اخلاق پسنديده ، كرم است و حلم . پس نزهت الزمان در سياست ملوك ، چنان سخنان گفت كه حاضران گفتند : ما كس نديده بوديم كه درين باب ، چنين سخن گويد . كاش اين كنيز در غير اين باب نيز سخنى گويد تا ما را سودى بخشد . نزهت الزمان چون سخن ايشان بشنيد ، گفت : و اما باب ادب ، جولانگاه وسيع دارد . زيرا كه مجمع كمالاتست . روايت كرده‌اند كه : بنى تميم نزد معاويه آمدند و احنف بن قيس با ايشان بود . حاجب معاويه از بهر ايشان اجازت خواست . معاويه جواز داد و احنف بن قيس را گفت : يا ابا بحر ، نزديكتر آى تا حديث گفتن تو بشنوم . احنف نزديك آمد . معاويه پرسيد كه : چه بايد كرد ؟ احنف گفت : موى سر بتراش و شارب كوتاه كن و ناخن بگير و موى زير بغل و زهار از خود دور گردان . و مسواك ترك مكن كه هفتاد و دو منفعت دارد . و غسل جمعه ، كفّارهء گناهان ايام هفته است . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .

چون شب شصت و دوم برآمد

گفت : اى ملك جوان‌بخت ، احنف گفت كه : غسل جمعه ، كفّارهء گناهان ايام هفته است . معاويه پرسيد كه : رأى تو چيست هرگاه با كسى از قوم خود ملاقات كنى ؟ گفت : از شرم ، سر به زير افكنم و بر سلام مبادرت كنم و آنچه را كه به من سود ندارد ، واگذارم و سخن كم گويم . معاويه گفت : رأى تو چيست اگر با امثال خود ملاقات
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 274 | مؤلف مجهول / عبد اللطيف طسوجى تبريزى