كنيزى خريده كه در حسن و جمال و علم و ادب مانند ندارد و سيصد و بيست هزار دينار قيمت داده و آزادش كرده ، بكابين حاجب خود آورده است . اكنون قاضيان حاضرند و هميخواهند كه دانش كنيز را تجربت كنند . پس ، از شوهران اجازت خواسته ، بقصر ملك آمدند . ديدند كه نزهت الزمان نشسته و خادمان و كنيزان بخدمتش كمر بستهاند . چون نزهت الزمان ، ايشان را بديد ، بر پاى خاست و با جبين گشاده با ايشان ملاقات كرد و هريك را درخور رتبت او جاى داد .
زنان از حسن و جمال و علم و ادب او خيره ماندند و باهم گفتند كه : اى خاتون ، شهر ما را روشن كردى و اين مملكت ، تراست و ما كنيزكان تو هستيم .
پس از آن ، ملك شركان ، نزهت الزمان را ندا داد و گفت : اى دخترك ، اين بازرگان ، ترا بعلم و ادب مدحت كرد و گفت تو همهء علوم ، نيك دانسته و در علم ستاره تصنيف كردهاى . از هر علم ، شمهء گوشزد ما گردان . چون نزهت الزمان سخن ملك شركان بشنيد ، گفت : ايها الملك ، باب نخستين در سياسات و آداب ملكيّه است . بدان كه قصدهاى مردم بدين و دنيا منتهى شود . زيرا كه بدون دنيا بدين نتوان رسيد . و دنيا راه عقبى است . و كار دنيا نظم نگيرد ، مگر بعملهاى مردمان . و عملهاى مردمان چهارگونه است : امارتست و تجارت و زراعت و صناعت . اما امارت را سياست تام و فراست صادق بايد . از آنكه امارت ، مدار آبادى دنيا و دنيا طريق عقبى است . زيرا كه خداوند صمد ، دنيا را به بندگان در تحصيل مراد چون توشهء راه قرار داده . هركس را سزاوار اينست كه از آن چندان توشه بردارد كه او را به خدا برساند و تابع نفس و هوا نشود . و اگر همهء مردم در دنيا عدل و انصاف پيش گيرند ، خصومتها از ميان برداشته شود . و لكن مردم ميخواهند كه بر يكديگر ستم كنند و تابع هوا و هوس باشند . و ازين كار خصومتها برميخزد و بسلطان عادل محتاج ميشوند كه داد هريك از ديگرى بگيرد و عدالت بگسترد تا كار مردم انتظام پذيرد . اگرنه سياست ملك در ميان باشد ، زورمندان به بيچارگان چيره شوند . و اردشير گفته است كه : دين و مملكت ، توأم هستند . دين چون گنج و ملك ، پاسبان آن گنج است . عقل و
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 271
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٧١