نوشت كه : بسپاه چندان مده كه از تو بىنياز شوند .
چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .
چون شب شصت و يكم برآمد
گفت : اى ملك جوانبخت ، كسرى بپسر خويش نوشت كه : سپاه را چندان مال مده كه از تو بىنياز شوند و بايشان چنان تنگ مگير كه از تو برنجند و با ايشان ميانهروى كن . و گفتهاند كه اعرابى نزد منصور خليفه آمد و گفت : با سگ خود چنان كن كه پيرو تو باشد . منصور ازين سخن برآشفت . ابو العباس طوسى گفت : قصد او اين است كه ديگرى قرصه بسگ ننمايد كه سگ ، ترا ترك كرده ، پيروى او كند .
منصور چون اين بشنيد ، خشمش فرونشست . و عمر بن خطّاب هر وقت خادم بگرفتى ، با خادم ، چهار شرط كردى كه : اسب سوار نشود و جامهء نيكو نپوشد و از غنيمت نخورد و نماز بوقت بگذارد .
و گفتهاند كه : هيچ مال بهتر از عقل نيست و هيچ عقل بهتر از تدبير و هيچ تدبير بهتر از پرهيزگارى نيست و هيچ قربت مانند خلق نيكو نباشد و هيچ ميزان مانند ادب و فايدهء مثل توفيق نباشد و تجارتى چون عمل صالح و سودى چون ثواب اللّه نيست و پرهيزى چون ايستادن بحدود سنّت و علمى چون تفكّر و ايمانى چون حيا و شرفى چون علم نيست .
و على عليه السلام گفته كه : از بدان زنان بر كنار شويد و از خوبان ايشان بترسيد و با ايشان مشورت نكنيد و بر ايشان تنگ مگيريد تا بفكر مكر نيفتند . و گفتهاند كه : زنان سه گونهاند : زنى است پاك و مهربان و ولود كه با شوهر در حادثات زمان يار است . و يكى هست كه از براى زائيدنست نه بهر چيز ديگر . و زنيست كه خدا او را زنجير گردن هركس كه خواهد بكند . و مردان نيز سه طايفهاند : مرديست عاقل كه با رأى و تدبير ، كار كند . و مرديست كه اگر كارى روى دهد و طريق آن نداند ، از خداوندان عقل مشورت كند . و مرديست كه