روشن همى نبينم بىسوى او جهان * گوئى بديدگان من اندر بصر نماند كسى كه فكرها برو چيره شود و بيدارى ، نزارش كند ، پس تاريكى او را روشنى اندر پى نباشد و شب را از روز نداند و در بستر جدائى ، اين سو و آن سو