سوار گشته ، همىرفتند تا ببغداد برسيدند و داخل قصر ملك نعمان شدند .
ملكزاده شركان به پيش پدر رفت و آستان نياز ببوسيد . ملك نعمان ، پسر را در آغوش گرفت و ماجرى باز پرسيد . ملكزاده ، حديث خويش از آغاز تا انجام ، فرو خواند . چون ملك نعمان از نيكوئيهاى ملكه ابريزه آگاه شد ، رتبهء ملكه در
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٤٤