تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
توانى كه با من كشتى بگيرى ، برخيز . عجوز از اين سخن در خشم شد و موى بر اندامش بسان خارپشت راست گرديد . شركان بر ايشان نظاره ميكرد و بر هيئت عجوز و منظر قبيح او همىخنديد . پس آن صنم نيز برخاسته ، آنگاه با عجوز بياويختند و شركان سر به آسمان برداشت و خدا را بچيره شدن دلارام همىخواند .