پيش ملك حاضر شوند . ملك اجازت داده ، رسولان حاضر آمدند . ملك بر ايشان مهربانى كرد و سبب آمدن ايشان باز پرسيد . رسولان ، زمين بوسيده ، گفتند : اى ملك جهان ، ما را ملك افريدون ، خداوند يونان زمين و پادشاه سپاه نصارى فرستاده كه او را با سلطان قسّاريه ، جنگ و جدال اندر ميانست . و سبب محاربت اين است كه ملكى از ملوك عرب را گنجى از گنجهاى عهد اسكندر بدست آمد كه در آن گنج ، مال وافر بود . و از جملهء آن مال ، سه گوهر سپيد است كه هيچكدام مانند ندارند و بر آنها بقلم يونانى ، اسرارى چند نقش گشته كه بسى سود در آنها هست . و از جمله سود آن اين است كه اگر يكى از آنها با كودكى باشد ، به آن كودك المى نرسد و تب نكند و بيمار نشود . چون ملك عرب گنج بگشود و آن گوهر بدست آورد ، آنها را با پارهء از مال ، هديهء ملك افريدون كرد و هديهها بكشتى بگذاشت و كشتى ديگر ، سپاه بر آن مال بگماشت . و خود چنان ميدانست كه كس نتواند بدان كشتى متعرض شود . خاصه اينكه بدريائى است كه آن دريا در مملكت ملك افريدون است و هدايا نيز بهر او هميبرند و در سواحل نيز جز رعيتهاى ملك افريدون كس نيست . پس كشتيها تا نزديك شهر افريدون بيامدند . قطاع الطريق با جمعى از سپاه قسّاريه بكشتيها بتاختند و تمامت آنچه در كشتيها بود ، بردند و سپاهى را كه بكشتى گماشته بودند ، كشتند .
چون ملك افريدون ازين حادثه آگاه شد ، جهان بچشمش سياه گرديده ، سپاه بر سر ايشان فرستاد . ايشان سپاه ملك بكشتند . سپاهى فزونتر و قويتر از نخست فرستاد . باز سپاه ملك را شكست آمد . ملك در خشم شد و سوگند ياد كرد كه تمامت سپاه را برداشته ، خود به جنگ رود و تا قسّاريه را خراب نكند ، باز نگردد . و از پادشاه زمان ، ملك نعمان نيز متمنى است كه جمعى از سپاه بمعاونت او بفرستى كه در ميان ملوك ، نام نيكت مذكور شود . و پارهء هدايا نيز فرستاده است . اگر آنها را بپذيرى ، از تو منّت پذير است . پس از آن ، رسولان زمين ببوسيدند .
چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 222
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٢٢٢