فتنه ، خواهر غانم ، فتنهء روزگار است ، او را به خود خواستگارى كرد . غانم گفت : او از كنيزكان خليفه و من نيز از مملوكانم . پس خليفه صد هزار دينار زر به دو داد و قاضى و شهود حاضر آورده ، كابين ببستند . بيك روز ، خليفه با فتنه و غانم با قوّة القلوب ازدواج كردند . پس از آن ، خليفه فرمود كه حكايت را بنويسند تا آيندگان ، آگاه گشته ، از قضا و قدر نگريزند و كارها به خداوند زمين و زمان بسپارند . چون شهرزاد ، سخن بدينجا رسانيد ، گفت : اى ملك جوانبخت ، اين حكايت ، عجبتر از حكايت ملك نعمان و فرزندان او شركان و ضوء المكان نيست . و آن اين بوده كه :
حكايت ملك نعمان و فرزندان او شركان و ضوء المكان
در شهر دمشق ، پيش از خلافت عبد الملك بن مروان ، پادشاهى بود ملك نعمانش گفتندى . ملكى بود بس دلير و شجاع كه به پادشاهان اكاسره و قياسره غلبه كرده و جهان فراگرفته بود و ممالك شرق و غرب و هند و سند و چين و