پس ابن ساوى گفت على ابن خاقان را بر استرى بنشاندند و بر كوچه و بازار ندا همىدادند كه : اينست پاداش آنكه بر خليفه ، دروغ بندد و در فرمان خليفه ، تزوير كند . چون به شهر اندر بسى گردانيدند ، آنگاه به پاى قصر بياوردند و به جلادش سپردند . جلاد با نور الدين گفت : المأمور معذور . و اگر حاجتى دارى ،
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 195
مساهمون: مؤلف مجهول
ص١٩٥