تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
و همت برفاه رعيت گماشتى و پيوسته مال بدوستاران محمد عليه السلام بذل ميفرمود . و آن ملك ، محمّد بن سليمان زينى نام داشت . و او را دو وزير بود . يكى معين بن ساوى و ديگرى فضل بن خاقان . اما فضل بن خاقان ، كريم الطبع و نيكوسيرت بود . مردم بسى ميل به دو داشتند و پيوسته ثناى او گفتندى و او در سخا و كرم چنان بود كه شاعر گفته :
پيش ازين بار خدايان و بزرگان عجم * گر همى بنده خريدند بدينار و درم اندرين نوبت صدرى بوزارت بنشست * كه همه ساله خرد بنده باحسان و كرم
و اما معين ابن ساوى را ناخوش هميداشتند . كه او طالب خير نبود و با مردم بدى كردى و بدين خطاب سزاوار بود :
از بخل به هيچ خلق چيزى ندهى * ور جان بشود بكس پشيزى ندهى سنگى كه به دو در آسيا آس كنند * گر بر شكمت نهند تيزى ندهى
اتفاقا روزى ملك بر تخت نشست و امرا و سپاهيان را بار داده بود . فضل بن خاقان را خطاب كرده ، گفت : كنيزى ميخواهم كه ماه روى و مشكين موى و نكوسيرت و زيبا صورت و صاحب اخلاق پسنديده باشد . حاضران گفتند كه : چنين كسى بدست نيايد ، مگر بده هزار دينار . در حال ، ملك ، خازن را بخواست و گفت : ده هزار دينار بخانهء فضل بن خاقان بر . خازن ، زرها نزد فضل بن خاقان برد . همه روزه ، وزير بر دلالان سپردى كه كنيزى را نفروشند مگر اينكه وزير ، نخست او را ببيند . دلالان ، هر كنيزى را كه ببازار ميآوردند ، نخست او را بوزير عرضه ميداشتند و ديرگاهى ايشان را كار همين بود . ولى كنيزكى ، وزير را پسند نميافتاد . اتفاقا روزى از روزها يكى از دلّالان رو بخانهء فضل بن خاقان گذاشته ، او را ديد كه سواره بسوى قصر ملك همىرود . ركاب وزير بگرفت و گفت : اى وزير ، كنيزى را كه بجستجوى او فرمان رفته بود ، پديد آمده . وزير ، كنيزك را بخواست . دلال ، ساعتى غايب شد . پس از ساعتى ، كنيزكى ماهرو سرو قد ، سياه