عطسه كرد و گفت : لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه . حاضران از ديدن اين حالت شگفت ماندند . و ملك چين بسى بخنديد و گفت : من عجبتر ازين حكايت نديده و نشنيده بودم . و از حاضران پرسيد : كه شما ديده بوديد كه كسى بميرد ، پس از آن زنده شود ؟ اگر خدا اين دلاك را نميرسانيد ، احدب ، امروز به زير خاك اندر ميشد . پس از آن فرمود كه اين حكايتها نوشته ، در خزانه نگاه دارند و طبيب و مباشر و سمسار را خلعت بداد و خياط را خلعت پوشانده ، بخياطت خويش مخصوص داشت و احدب را نيز خلعت داده ، بمنصب نديمى ، سرافرازش كرد و دلاك را خلعت پوشانده ، وظيفهء از بهر او معين فرمود و كدخدائى دلاكان را به دو سپرد . و بعيش و نوش بزيستند تا هادم لذات بر ايشان بتاخت . فسبحان من لا يموت 21 . و اى ملك ، اين حكايت ، طرفهتر نيست از داستان دو وزير كه حكايت انيس الجليس هم در آنجا گفته آيد . ملك شهرباز گفت : چونست حكايت ايشان ؟
حكايت دو وزير
شهرزاد گفت : اى ملك ، ببصره اندر پادشاهى بود كه فقرا دوست داشتى