تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
كه : اگر بوزينه از صنف بشر بودى ، گوى از همگنان در ربودى . پس خواجه سرا را باحضار دختر خود بفرستاد . چون دختر بيامد ، روى خود بپوشيد . ملك گفت : روى از كه پوشيدى ؟ دختر گفت : اين بوزينه ، ملك‌زادهء است كه جرجيس بن ابليس اين را به اين صورت كرده . ملك از من پرسيد : اين سخن راستست يا نه ؟ من باشارت گفتم : آرى راست ميگويد . پس از آن بگريستم . ملك از دختر خود پرسيد كه : تو جادو از كه آموختى ؟ دختر گفت : از پيرزال جادو ، صد و هفتاد گونه جادو آموخته‌ام كه پست‌ترين آنها اينست كه سنگهاى شهر ترا پشت كوه قاف ريخته ، مردمانش را ماهيان گردانم . ملك گفت : اين جوان را خلاص كن كه وزير خود گردانم . دخترك انگشت قبول بر ديده نهاد و كاردى بدست گرفته ، خطى به شكل دايره بركشيد . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .

چون شب چهاردهم برآمد

گفت : اى ملك جوان بخت ، آن گداى يك چشم گفت : اى خاتون ، چون دختر ملك با كارد دايره كشيد ، طلسماتى بر آن نوشت و فسونى چند بخواند . ديديم كه قصر تاريك گرديد و عفريت پديدار شد . همگى هراسان گشتيم . دختر ملك با او گفت : لا اهلا و لا سهلا . عفريت به صورت شيرى پاسخ داد كه : اى خيانت‌كار ، چگونه عهد فراموش كردى و پيمان بشكستى ؟ آخر من و تو پيمان بربسته بوديم كه هيچيك ديگرى را نيازاريم . حال كه تو خلاف كردى ، آماده باش . پس دهان باز كرده ، مانند شير بغرّيد . دختر ، موئى از گيسوان فرو گرفته ، فسونى بر او دميد . در حال ، شمشير برنده شد و شير را دو نيمه كرد . سر شير به صورت كژدمى شد . دختر ، مار بزرگى گرديد . باهم درآويختند . پس از آن كژدم به صورت عقابى شد . دختر به صورت كركس برآمد . زمانى بجنگيدند . عفريت ، گربهء شد سياه . دختر به صورت گرگ برآمد . عفريت ، انارى شد و بر هوا
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 65 | مؤلف مجهول / عبد اللطيف طسوجى تبريزى