النهى فقال له : جعلت فداك فبينهما منزلة ؟ فقال : « نعم أوسع ما بين السماء والارض » . ( 1 ) وبسيارى از علما در معنى اين حديث سخن گفته اند ورساله نوشته اند ، و ما در اينجا از براى اين حديث پنج معنى ذكر مىكنيم . اوّل : معنى است كه از حديث اوّل معلوم مىشود كه بعد از آن كه حضرت فرمود : « بل أمر بين الأمرين » راوى عرض كرد كه چه چيز است امر بين أمرين ؟ حضرت فرمود : مثال اين آن است كه مردى را ببينى كه معصيتى مىكند ، او را منع كنى از آن معصيت ، واو نهى تو را قبول نكند ، پس واگذارى او را و آن معصيت را بكند ، پس چنين نيست كه بعد از آن كه از تو قبول نكرد و تو او را واگذاردى ، تو او را به معصيت امر كرده باشى . ومحصّل معنى آن كه اگر تو آن شخص را بر معصيت مىداشتى وجبر بر آن معصيت مىكردى ، يا او را از معصيت باز مىداشتى و دست او را مىگرفتى جبر بود ، و اگر مىديدى معصيت را مىكند و به او هيچ نمىگفتى و فساد آن را بيان نمىكردى ، اين تفويض بود وميان اين دو اين است كه فساد آن عمل را بيان كنى ، واو را از معصيت نهى كنى ، امّا او را جبر بر ترك نكنى ، پس معنى « لا جبر ولا تفويض ، بل امر بين الامرين » آن است كه خداى تعالى بندگان را مجبور بر فعل معاصى يا ترك آنها نفرموده كه نتوانند غير از آن كنند وامر را هم به آنها وا نگذارده كه هر كارى خواهند بكنند بر ايشان بحثى ومؤاخذه اى نباشد ، بلكه قدرت فعل و ترك را به ايشان داده ومفسده ومصلحت را هم به ايشان نموده وامر و نهى هم كرده . پس معنى « لا جبر » اين كه : چنين نيست كه بنده بى قدرت باشد ، و معنى « لا تفويض » اين كه : چنين نيست كه مطلق العنان و خود سر باشد تا هر چه بكند يكسان باشد ، بلكه منزله اى است ميان اين كه وجود وقدرت وتحقّق امر و نهى باشد ، و همين « لطف من ربّك بين ذلك » است ، چه اگر مجبور بودند ثوابى نبود ، و اگر امر و نهى نمىبود به مصالح و مفاسد برنمىخوردند ، پس عين لطف همين است كه واقع شده . و از اين جهت است كه مىگويند : تكليف لطف است ، و اين لطف است كه انسان را
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 85
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٨٥
هامش
( 1 ) كافى 1 / 159 .