تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
خلق كرده نه قدرت و اختيار صرف مىتواند بود ، زيرا كه اختيار صرف محض ذات پاك پروردگار است ، وعين وجود مقدّس اوست ، پس چگونه مىتواند شد كه از براى ديگرى ثابت باشد ، و چون بديهى است كه قدرت واختيارى براى انسان ثابت است پس بى اختيارى صرف هم نيست ، بلكه امرى است ميانه ء اختيار مطلق وو بى اختيارى محض ، و به گمان اين فقير اين معنى بهترين معانى است كه به فكر امثال ما از براى اين فقره مىتواند رسيد . چهارم : معنايى است كه آن نيز به خاطر قاصر چنين رسيده ، و نزديك به معناى اوّل است ، و در كتاب معراج السعاده هم بيان كرده ام ، و آن اين است كه مىتواند شد كه مراد از امر بين الامرين قدرت واختيارى باشد كه منوط به قدرت و اختيار غير است ، زيرا كه انسان اگر چه مختار باشد امّا اختيار او از ديگرى است ، و آن ديگرى قادر به سلب اختيارش در عين اختيارش هست ، وشكَّى نيست كه چنين اختيارى اگر چه از بى اختيارى بالاتر است ، و ليكن از اختيار مطلق فروتر است ، پس همانا امرى است ميان اختيار و بى اختيارى . پنجم : آن كه اختيار مطلق آن است كه كسى بر هر امرى توانا وقادر بر همه چيز بوده باشد وبىاختيارى محض آن كه اختيار به هيچ چيز نداشته باشد مانند جماد ، وشكَّى نيست كه انسان را در غير افعال تكليفيّه از موت وحيات ، عزّت وذلَّت ، سقم وصحت ، وفقر و غنا ، وحسن منظر و كراهت آن ، وتيزى بصر وكندى آن ، وطول عمر وقصر آن ونحو اينها اصلًا اختيارى وقدرتى نيست ، هم چنان كه شكَّى نيست كه او را در خير وشرّ اعمال تكليفيّه از طاعات وعبادات ومباحات و معاصى ومنهيّات قدرت و اختيار است . پس نه مختار مطلق باشد ، و نه مجبور مطلق ، بلكه اختيار او همين در امور تكليفيّه واعمال خير وشر است ، كه حكيم على الاطلاق به جهت مصالحى چند كه خود به آنها داناست ، چند روزى زمام اختيار را در اين امور به دست خود انسان داده واو را به عالم ابتلاء وامتحان فرستاده ، پس انسان هم مختار است در امور تكليفيّه وخيرات وشرور ، و مجبور است در غير اينها در امورى كه مذكور شد ، والله سبحانه وامناؤه أعلم بمعاني كلماتهم .