رجوع نمايد ، و اگر ادلَّه تعارض نمايند نظر در وجوه ترجيحات كند ، و آن چه مقتضاى نظر اوست در آن معمول دارد ، و اين سعى وبذل جهد ونظر مرد به ادلَّه وترجيح از مثل چنين شخصى اجتهاد است به معنى آن كه اجتهاد عملى باشد . وقوّه ء قدسيّه ء مذكوره اجتهاد به معنى ملكه است ، و هر كه اين مرتبه از براى او حاصل شد مجتهد است ونائب امام معصوم است ، وشأن او استنباط احكام الهيّه ، ووظيفه ء مردم رجوع به او واطاعت اوست در احكام . وامّا اخباريّين انكار اجتهاد را مىكنند و با اهل اجتهاد خلاف دارند ، واختلاف ايشان ومنازعه ء ايشان راجع به پنج امر مىشود . اوّل اين كه : استنباط حكم به اين طريق غالب اوقات آن است كه مفيد زائد بر ظن نيست ، چه بسيارى از مقدّمات وقواعد واقسام ادلَّه زياده بر ظن افاده نمىكند ، وظن در احكام الهى حجّت نيست ، نه مطلق ظن در حجّيت ظن وعدم حجّيت آن است ( 1 ) ، و چون انكار حجّيت همه ء ظنون را نمودند مىگويند : اخبارى كه امروز در دست هست مفيد علمند ، و اين مطلب نيز حقيقتاً يك نزاع عظيمى است ميان مجتهد واخبارى ، چه مجتهدين مىگويند : اين اخبار مفيد علم نيستند ، واخباريّين ادّعاى علميّت آن را مىكنند . دوّم : در توقّف استخراج احكام بر مقدّمات مذكوره از علم لغت ونحو وصرف ومنطق واصول ورجال ، چه ايشان مىگويند : استنباط احكام از ادلَّه ء موقوف به اكثر اينها نيست ، واكثر قواعد اصوليّه را مخترعه مىدانند . سوّم : در توقّف استخراج احكام از قواعد كلَّيه بر قوّه ء قدسيّه . چهارم : در تجاوز كردن در ادلَّه ء احكام از كتاب و اخبار و به اجماع وادلَّه ء عقليّه عمل كردن ، چه ايشان منحصر مىدانند دليل را در كتاب وسنّت ، بلكه بسيارى از ايشان در حجّيت كتاب خدا بدون بيان ائمّه ء هدى نيز سخن دارند . پنجم : در صحّت اصل اجتهاد من حيث هو اجتهاد ، چه ايشان مىگويند : اجتهاد باطل است ، و از ائمّه ء دين مذمّت اجتهاد وطعن بر اهل آن وارد شده ، در اين پنج مطلب طايفه ء
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 82
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٨٢
هامش
( 1 ) گويا عبارت ناقص است .