تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤

جمعى قائل شده اند كه علم او به آنها علم حضورى است كه نسبت به جزئيّات علم بر وجه جزئى باشد ، وعلم حصولى مثل علم آدمى است به جهت اخبار مخبر صادقى به وجود پسرى از براى عمرو بعد از آن در فلان روز ، زيد نام ، به فلان هيئت و صورت و رنگ وقد وصفت ، بالجمله من جميع الجهات ، يا مثل علم به زيد مذكور است در وقتى كه او را ديده باشد و به حقيقت او رسيده باشد امّا حاضر و شاهد نباشد ، وعلم حضورى مثل علم اوست به زيد مذكور در وقتى كه نزد او نشسته باشد واو را مشاهده كند ، پس هر دو عالم به جميع وجوه واحوال واوصاف زيد هستند ، ليكن در اوّل بر وجه كلَّى است ، زيرا كه اين اوصاف از براى هر كه ثابت شود همان شخص معلوم خواهد بود ، ودوّم بر وجه جزئى ، زيرا كه آن شخص حاضر مشاهد همان يكى است وبس . وارباب اين اقوال نيز در كيفيّت حصول در حصولى اختلافات بسيار كرده اند كه فايده اى در ذكر آنها نيست ، واكثر آنها مبتنى بر قواعد باطله ء فاسده است ، مثل اين كه بعضى را مبتنى بر ثبوت معدومات كرده اند ، و بعضى به مُثُل افلاطونيّه ، و بعضى به اتّحاد عاقل ومعقول ، و بعضى به صور مرتسمه در ذات اقدس در عقل ونحو اينها ، و بعضى اقوال هست كه مبتنى بر هيچ يك از اينها نيست ومىتوان تصحيح نمودى ( 1 ) . و بعضى از متأخّرين حكماء به علم اجمالى پيش از وجود اشياء قائل شده اند ، و آن نيز راجع به بعضى از اقوال متقدّمه مىشود ، هم چنان كه محقّقين ايشان تصريح كرده اند ، وبالجمله احدى از ايشان نيست كه منكر علم خدا به اشياء پيش از وجود آنها باشد ، بلكه متّفق عليه كلّ است ، اگر چه در كيفيّت علم خلاف كرده اند . و بعضى گفته اند : علم به جزئيّات ندارد ، يعنى من حيث هو جزئى و به وصف جزئيّت ، ومحصّل آن كه علم جزئى بر وجه كلَّى دارد و نه جزئى ، و اين معنى [ عدم ] علم به جزئى نيست ، پس اعتقاد به اين كه خدا پيش از وجود اشياء علم به هيئت و صورت آنها نداشته مخالف قول فقهاء وحكماء همه هست ، ومخالف اجماع و ضرورت است ، بلكه مخالف شرع وعقل است .

هامش
( 1 ) كذا .