تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
و معنى اوّل معنى واضح روشنى است . چنان كه مىبينيم كه اگر كسى به حساب نجوم يقين كند كه در شب چهاردهم ماه در وقت طلوع از افق نصف قرص ماه منخسف خواهد شد ، وعلم به آن داشته باشد ، و حكم كند ، و چون شب چهاردهم داخل شود مشاهده كنيم كه ماه همان وقت همان قدر آن منخسف شد ، مىگوييم : علم او بر معلوم واقع شد ، و يقين او با واقع منطبق گرديد . ومخفى نماند كه آن چه در جواب اين مسئول و در جواب مسئول سابق قلمى شد در بيان اعتقاد صحيح در علم بارى تعالى و امثال آن چيزى است كه اعتقاد به آن لازم است ، واعتقاد به غير آن فاسد است . و در اين موضع مسأله ديگر مانده كه اشاره ء به آن لازم است ، و آن اين است كه هر گاه كسى به غير اين اعتقاد داشته باشد آيا مىتوان حكم به كفر او نمود يا نه ؟ . ومجمل جواب آن اين است كه در امثال اين موارد اگر كسى حكم به كفر كند به دو جهت است ، يكى از راه اثبات نقص از براى خداوند سبحانه ، دوّم : از راه انكار ضرورى دين . واوّل وقتى موجب كفر مىشود كه معتقد به آن بفهمد كه آن چه اعتقاد كرده نقص است و با وجود اين آن را از براى خدا ثابت كند . ودوّم وقتى موجب كفر مىشود كه ضرورى بودن آن بر همه كس ظاهر ، و بر معتقد خلاف اين نيز واضح باشد ، و با وجود اين آن را انكار كند ، تا انكار او راجع به انكار صاحب دين شود ، هم چنان كه در رساله اى جداگانه ما اين مطلب را بيان نموده ايم . وامّا اگر در حق آن شخص محتمل باشد كه بر نخورده باشد نقص بودن آن چه را اعتقاد كرده ، بلكه يقين دانيم كه راضى به اثبات نقص از براى خدا نيست وامر بر او مشتبه شده ، و همچنين محتمل باشد كه شبهه در ضرورى بودن از براى او حاصل شده باشد و ضرورت بر او ثابت نباشد ، و يقين دانيم كه به صاحب دين وصدق او در همه ء اقوال معترف [ است ] اصلًا موجب تفكير نمىشود ، و اصل مسأله عالم بودن حضرت بارى سبحانه مسأله اى است كه ظاهر آن است كه شبهه در حق احدى محتمل نباشد ، و همه كس از خواص وعوام مىدانند كه نفى آن نقص واثبات آن ضرورى دين است ، و