است كه از ادلَّه ء واضحه وامارات لايحه ، وبراهين منصوصه ء از جانب صاحب شرع واشتهار آن به صاحب شرع به حدى باشد كه حدس صائب حكم قطعى نمايد كه هر كه داخل در آن دين است ومخالط با اهل آن است البته يقين دارد به اين كه صاحب دين به اين امر حكم نموده است ، و از اين جهت بفهمد كه جميع اهل آن دين حتى عوام ايشان اعتقاد به اين دارند ، پس مىتواند شد كه امرى ضرورى دين باشد ، وضرورى بودن آن بر بعض مخفى باشد اگر چه از علما باشد ، به جهت قلَّت تتبع يا به جهت شبهه [ اى ] كه در فهم مراد از براى او حاصل شده باشد .
وامّا جواب از سؤال ششم : آن كه شكَّى نيست كه از جمله ء اعتقادات صحيحه كه از براى هر كس اعتقاد به آن لازم است آن است كه حق سبحانه و تعالى قبل از خلق اشياء علم به آنها داشته ، واشياء از براى آن معلوم بوده اند ، و اين اعتقاد لازم دارد اعتقاد به وجود علمى از براى اشياء در آن وقت ، چه معلوم بودن بدون وجود علمى معنى ندارد ، بلى عقول ما از كيفيّت وجود علمى آنها و اين كه آيا اين چه نوع است قاصر است .
پس هر گاه كسى بگويد كه : من اشياء را قبل از وجود آنها معلوم از براى خداوند سبحانه مىدانم ، و هر نحو از وجود علمى كه معلوم بودن موقوف بر آن است اعتقاد دارم ، اگر چه كيفيت آن را نمىدانم ، اين اعتقاد صحيح است واصلًا فسادى ندارد .
ومعظم فساد و نقصى كه در قدم اشياء هست مخالفت ادلَّه ء قاطعه ء شرعيّه است از آيات و اخبار واجماع ، و ضرورت وادلَّه ء شرعيّه بر معلوم بودن اشياء قبل از ايجاد آنها قائم ، و همه ء علماى شريعت مقدسه به آن قائلند ، پس اگر معلوم بودن بدون وجود علمى ممكن نمىشود اعتقاد به آن چه ضرور دارد ؟ بلكه در اخبار متكثّره تصريح شده كه : كان في علم الله قبل أن يخلق الخلق .
وامّا جواب از سؤال هفتم : سابق بر اين مذكور شد كه قدر واجب ، اعتقاد به علم خداست به اشياء قبل از ايجاد آنها و بعد از آن ، امّا دانستن كيفيت علم ونحوه ء معلوميّت تكليف ما نيست ، بلكه نهى شده است از تدبّر در آن ، وامر شده است به كفّ از ما سواى
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 216
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٢١٦