نعلم جهادكم موجوداً ، ( 1 ) وغرض علم در حال وجود است كه مرجع آن حتى يقع جهادكم باشد ، يعنى تا عالم شود به موجود شدن جهاد شما بعد از آن كه عالم بود به موجود نبودن آن . وامّا جواب از سؤال سوّم : آن كه مراد از اين كه ائمّه خزنه ء علم الله هستند آن است كه بسيارى از معلومات الهيّه كه ديگران عالم به آنها نيستند ايشان عالمند ، وخداوند سبحانه علم آنها را به ايشان كرامت فرموده ، پس ايشان خزنه ء كثيرى از معلومات الهيّه هستند . پس آن كه مىگويد : خدا دو علم دارد ، يكى قديم ، و يكى حادث ، ومراد او از علم حادث علم ائمّه است نه علمى كه صفت خود او باشد ، اگر مراد او از اين كه علم ائمه علم خدا است ، يعنى علمى است كه خدا به جهت ايشان خلق كرده و معنى اين است كه يكى علمى است كه صفت اوست ، و يكى علمى است كه صفت ديگران است ، امّا مخلوق اوست ، اين مطلب صحيح است ، و ليكن نمىدانم چرا بايد اين مطلب را به اين عبارت ادا كرد وگفت : خدا علم حادث دارد ؟ شباهتى دارد قائل اين قول با آن كسى كه شراب نمىخورد ، و ليكن لبهاى خود را به آن آلوده مىساخت و به ميان مردم مىآمد تا مردم او را شارب الخمر بگويند . ايضاً اگر به جهت عطاى علم توان آن علم را نسبت به خداداد تخصيص به علم ائمّه ندارد ، بلكه هر علمى را خدا عطا فرموده « ليس العلم بكثرة التعلم ، ولكنّه نور يقذفه الله في قلب من يشاء » . ( 2 ) وايضاً اگر به واسطه عطاى علم توان گفت : خدا دو علم دارد ، پس به جهت عطاى حيات به ديگران بلكه جايز خواهد بود كسى بگويد العياذ بالله - : خدا دو وجود دارد ، يكى قديم و يكى حادث ، و دو حيات دارد ، يكى قديم و يكى حادث ، تعالى شأنه عن ذلك علوّا كبيراً .
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 213
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٢١٣
هامش
( 1 ) مجمع البيان 9 / 193 ذيل آيه 31 سوره محمد ( صلَّى اللَّه عليه وآله وسلَّم ) .
( 2 ) بحار 1 / 224 . منية المريد 149 و 167 با كمى تفاوت .