تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩

صلاحيّت استقرار بر حدّ را داشته باشد ، پس تجاوز نقص است ، وصلاحيّت وصول به حدّ عبارت از استعداد كمال است ، و همچنين جهول نادانى است كه قابليّت علم ومعرفت از براى او باشد ، ومراد از تجاوز انسان از حدّ اشتغال او به [ دنياى ] دون است وارتكاب امور دنيويّه از اكل وشرب ووقاع ومصاحبت ابناى روزگار و امثال اينها ، چه نفس انسانى كه بذاته مجرّد از علايق ماديّه است و از عالم امر پروردگار است ، چنان كه مىفرمايد : * ( ويَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي ) * ( 1 ) حدّ او از اين بالاتر است كه به امثال امور مذكوره آلوده گردد ، چه جاى اين كه در آن فرو رود ، پس بعد از آن كه مشغول به آنها شد از حدّ خود تجاوز نموده ، بلكه مىتوان گفت كه تعلَّق او به اين بدن ظلمانى وهبوط او به اين عالم جسمانى نيز تجاوز از حدّ خود است ، بلكه مسكن ومأواى آن از اين بالاتر ، ومقام آن والاتر است : * ( يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً ) * ( 2 ) * ( إِنَّا لِلَّه ِ وإِنَّا إِلَيْه ِ راجِعُونَ ) * . ( 3 ) وشكَّى نيست كه رجوع موقوف به اين است كه به جايى رود كه اوّل هم در آنجا بوده ، والَّا بازگشت ورجوع نخواهد بود . و اگر گويى كه : آن را ظلوم گفتن به واسطه ء اشتغال به تدبير بدن و ساير لوازم آن راه دارد ، امّا تعلَّق به بدن وهبوط به دنيا كه به اختيار او نبوده تا به واسطه ء آن ظلوم باشد . گوييم : در بعضى احاديث رسيده كه بعد از آن كه خداى تعالى روح انسانى را خلق نمود ، روح در خود نور وبها واحاطه وارتفاعى ملاحظه نمود ، و به اين سبب بر خود باليد ، و به اين سبب خداى تعالى آن را به اين عالم عجز ونقص فرستاد . و در حديثى ديگر است كه بعد از خلق روح خداى تعالى به آن خطاب فرمود كه : من أنا ؟ من كيستم ؟ روح گفت : من أنا ؟ خداى تعالى چون خود بينى او را ملاحظه فرمود او را به بدن مبتلا ساخت و به انواع احتياج وبلاها گرفتار كرد تا عجز او را به او بنمايد .

هامش
( 1 ) اسراء : 85 .
( 2 ) فجر : 28 .
( 3 ) بقره : 156 .