سوّم : اين كه در علم طبيعى ثابت است كه حرارت شمس به اعتبار جرم وجسم آن نيست تا نزديك كردن ارواح مشركين را به آن باعث عذاب ايشان شود از خود شمس ، بلكه به اعتبار انعكاس شعاع آن است از اجسام ارضيّه ، و از اين جهت هر چه به آسمان نزديك مىشود و از زمين دور مىشود تأثير حرارت كمتر مىشود ، پس چه فايده دارد نزديك كردن ارواح مشركين به عين الشمس ؟
و جواب امّا از اشكال اوّل : پس از آن جهت كه سابق ذكر كرديم معلوم و روشن شد ، زيرا كه كدام قوس مدار شمس است كه وصول مركز شمس به اوّل و آخر آن حقيقةً بدون تقرّب محسوس شد ، و اين به كدام آلت مضبوط به دست آمد تا محلّ اشكال شود ، بلكه اصل قوسها همه امور فرضيّه است ، رياضيّين به جهت تصحيح مطالب خود واجزاء براهين هندسه فرض كرده اند .
وامّا از اشكال دوّم : پس نمىدانم كه صاحب اين اشكال آن را بر طريق قواعد شريعت وارد آورده ، يا به موافق قول اهل علم هيئت ، يا بر مقتضاى قوانين علماى طبيعت ، تا جواب به مقتضاى آن گفته شود ، پس اگر بناى آن بر قواعد شريعت است مطلقاً واصلًا از قواعد شرعيّه ثابت نيست كه اختلاف در افلاك جايز نيست ، بلكه اهل شريعت افلاك وكواكب را مسخّر قدرت خالق آنها مىدانند كه هر كدام را هر وقت كه خواهد ساكن مىكند ، و هر وقت كه خواهد متحرّك مىسازد ، چون خواهد سريع مىكند ، و چون اراده كند بطىء مىنمايد ، گاهى خرق مىكند وزمانى التيام مىبخشد ، هر زمان خواهد از مشرق به مغرب مىروند ، و هر گاه مشيّت او قرار گيرد از مغرب به مشرق حركت مىنمايند ، نه ايشان را در حركت وسكون خود اختيارى است ، و نه بر ايشان هيچ يك از حركت وسكون وسرعت وبطء و غير اينها متعيّن و لازم است مگر به امر خالق ايشان ، و ما را راهى نيست كه بفهميم كه خالق ايشان چگونه بايد به ايشان امر فرمايد .
* ( والشَّمْسَ والْقَمَرَ والنُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ والأَمْرُ تَبارَكَ الله رَبُّ الْعالَمِينَ ) * . ( 1 )
هامش
( 1 ) اعراف : 54 .