تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧

محسوس به قرب و بعد ندارد ، و با وجود اين . . ( 1 ) قليل قرب وبعدى كه في الحقيقه محسوس نيست اين قدر تأثير آفتاب تفاوت مىكند كه در يك جا از شدّت حرارت سنگ عقيق وياقوت و طلا والماس مىشود ، وجاندار زيست نمىتواند كرد ، و در مكانى ديگر هوا سرد وخنك است ، با وجود آن كه در آن جايى كه حرارت آن سنگ را ياقوت و مثل آن مىكند به سرعت هر چه تمامتر از هر جزئى از آن مىگذرد ، وسرعت حركت آن به قدرى است كه در هنگامى كه موسى از ملكى پرسيد كه : متى زالت الشمس ؟ گفت : وقتى كه تو اين كلام را گفتى ، زيرا كه تا تو اين كلام را تمام كردى خورشيد پانصد سال راه را طىّ كرد . و چون حضرت رسول ( صلَّى الله عليه وآله ) از جبرئيل پرسيد كه : زوال شده است يا نه ؟ عرض كرد : « لا نعم » يعنى : نه ، آرى ، و عرض كرد كه تا من « لا » را گفتم خورشيد پنج هزار فرسخ را طى نمود ، پس هر گاه قدر غير محسوسى از قرب ومحاذات او با جزئى از زمين با وجود سرعتى چنين باعث گداختن سنگ و خاك شود ، چه عجب از ركود وسكون آن در قدر يك دقيقه در محاذى ارواح مشركين با وجود اجتماع آنها در نزديكى آن كه معذّب شوند ، بلكه تا روز ديگر به الم آن مبتلا باشند . ومخفى نماند كه بر اين احاديث سه اشكال ديگر وارد آورده اند : اوّل : اين كه ركود شمس وسكون آن موجب آن است كه حركت شمس در قوسهاى مدارهاى خود مختلف شود ، يعنى قوس از مدارى را كه ركود نمىكند زودتر قطع كند از قوسى كه در آن ركود مىكند ، و حال اين كه اين مخالف محسوس است . دوّم : اين كه اين موجب آن است كه در حركت فلك اختلاف به هم رسد ، به اين معنى كه يك فلك گاهى متحرّك و گاهى ساكن باشد ، و حال اين كه در پيش اهل ارصاد ثابت است كه اين نمىتواند شد ، بلكه هميشه حركت فلك بر يك نسق ، ومتحرّك آن ساكن ، وساكن آن چون قطب متحرّك نمىشود به خودى خود ، و همچنين علماى طبيعيين براهين عقليّه اقامه نموده اند .

هامش
( 1 ) يك كلمه خوانده نشد .