تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
امورى هست كه بدون آنها دين حق تمام نمىشود وجاهل به آنها از دين خارج است ، چون وجود خدا وعلم وقدرت وازلى بودن او . و اين ايراد بعينه در حصر فروع دين در شش ( كذا ) ، بلكه حصر صفات ثبوتيّه وسلبيّه در هفت و هشت نيز وارد مىآيد . وتوجيهى چند از براى اين حصرها كرده اند ، مثل اين كه : مراد بيان عمده ء آن امور است يعنى عمده ء آنها اين پنج يا اين شش است . و مثل اين كه : تخصيص به اين پنج به جهت داخل بودن بواقى در اينها است ، چه توحيد لازم دارد وجود واجب را ، بلكه همه ء صفات ثبوتيه وسلبيّه را ، وخاتميّت وعصمت ورجعت داخل در نبوّت وامامت است وهكذا . و مثل اين كه : مراد بيان عقايدى است كه مدخليّت در صحت اطاعت تكليفات الهيّه دارد . و در بعضى از اين توجيهات مناقشه مىتوان نمود ، و ليكن بيان اين مطلب در اينجا مطلوب نيست ، علاوه بر آن كه چون عبارت در كلام معصوم نيست واتّفاق علما بر آن ذكر نشده اهتمامى چندان در توجيه آن لازم نيست ، و اگر كسى بر اينها بيفزايد غلطى نكرده خواهد بود . وامّا لفظ دين در امثال اين كلمات به يكى از دو معنى مىتواند بود ، يكى به معنى طريقه [ اى ] كه به آن بندگى خدا مىشود ، اين موافق بعضى از معانى لغويّه است ، چه در لغت ، دين را به اين معنى ذكر كرده اند . در صحاح مىگويد : « ادانه أي استعبده » پس دين هر كسى طريقه اى است كه آن طريقه را راه بندگى كردن خدا قرار داده ، و اين معنى اعمّ از اسلام و ايمان خاصّ كه مذهب اثنا عشرى است و ساير ملل ومذاهب خواهد بود . و به اين معنى در احاديث معتبره بسيار استعمال شده ، هم چنان كه ثقة الاسلام در جامع كافى به سند خود از ابى الجارود روايت نموده كه او گفت : « قلت لأبي جعفر ( عليه السّلام ) : يا ابن رسول الله هل تعرف مودّتى لكم وانقطاعى إليكم وموالاتى إيّاكم ؟ قال : فقال : نعم ، قال : فقلت : انّي اسألك مسألة تجيبنى فيها ، فانّى مكفوف البصر قليل المشي ، ولا استطيع زيارتكم كلّ حين ، قال : هات حاجتك ، قلت : أخبرني بدينك الَّذي تدين الله عزّ وجلّ به أنت و اهل بيتك لأُدين الله تعالى به ، قال : ان كنت اقصرت الخطبة فقد اعظمت المسألة ، والله لأعطينّك دينى