تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
و هر كه مىگويد : اصول دين سه است وعدالت وامامت داخل اصول مذهب است مراد او از دين معنى دوّم است ، ومراد او از اصول هم بايد معنى دوّم باشد ، يعنى آن چه مبناى اسلام بر آن است و هر كه اعتقاد به يكى از آنها نداشته باشد داخل مسلمين نيست سه است ، وامّا عدل وامامت خاصّه پس انكار آنها آدمى را از اسلام بيرون نمىبرد ، زيرا كه اشاعره به جبر قايلند كه لازم آن نفى عدالت است ، و از زمره ء مسلمين محسوبند ، و همچنين امامت . امّا عدل وامامت را هر كه اعتقاد نداشته باشد از زمره ء شيعه نخواهد بود ، پس اين دو از اصول مذهبند نه دين . امّا اگر اصول به معنى اوّل حمل شود بايد اصول دين را پنج گرفت ، اگر چه دين حمل بر اسلام شود ، زيرا كه در دين اسلام هم امر به اعتقاد به عدل وامامت شده . و چون اين نيز دانسته شد پس در جواب سؤال گفته مىشود كه : آن چه سؤال شده اوّلًا كه آيا اين كلام چه معنى دارد ؟ اگر مراد از اين كلام عبارت « اصول دين پنج است » هست ، معنى آن معلوم شد وبيان شد كه چهار معنى مىتوان گفت : اولًا : آن كه عمده ء آن چه در طريقه ء حقّه ء بندگى خدا اعتقاد به آن اوّلًا وبالذات لازم است پنج است . دوّم : آن كه آن چه بناى طريقه ء حق بر آن است وجاهل بر آن از طريقه ء حق خارج است اعتقاد به پنج چيز است . سوّم : آن كه عمده ء آن چه در دين اسلام اعتقاد به آن لازم است و از مكلَّف اولًا وبالذات اعتقاد به آن خواسته شده پنج چيز است . چهارم : آن كه عمده ء آن چه مبناى دين اسلام بر آن است وجاهل به آن از دين خارج ، پنج چيز است . و سه معنى اوّل صحيح است واصلًا ايرادى بر آن لازم نيست ، وامّا معنى اخير صحيح نيست زيرا كه هر كه عدل وامامت را قايل نباشد از دين اسلام خارج نيست و آنها از اصول دين نيستند ، بلكه از اصول مذهبند ، مگر بنا بر قول كسانى كه مىگويند كه