آن چه آدمى را از اسلام خارج مىكند كفر صريح است ، ( 1 ) نه كفر لازمى كه قايل به آن لزوم آن را برنخورده باشد وقايل به آن نباشد ، چه در اين صورت عدل نيز از اصول دين اسلام خواهد بود ، زيرا كه اشاعره نمىگويند : ما خدا را ظالم مىدانيم وعادل نمىدانيم ، ومىگويند : چيزى كه قايل هستيم منافى عدالت نيست ، بنا بر اين عدل مطلقاً از اصول دين خواهد بود . و همچنين بنا بر قول كسانى كه اهل تسنّن را كافر مىدانند ، چنانچه بعضى از قدماى علماى اماميّه به آن قايلند ، امامت نيز از اصول دين اسلام خواهد بود ، و بنا بر اين دو قول معنى چهارم هم صحيح خواهد بود . و اگر مراد از اين كلام عبارت صاحب قوانين رحمة الله عليه است كه فرموده اند : اصول دين پنج نيست و سه است و آن دو اصول مذهبند ، پس معنى آن نيز معلوم شد ، وايشان اصول دين را مبناى اسلام گرفته اند ، و آن چه جاهل به آن از اسلام خارج مىشود وكفر لازمى را كفر ندانسته اند ، هم چنان كه حق اين است ، اهل سنّت را نيز از زمره ء مسلمين شمرده اند هم چنان كه چنين نيز هست ، ومراد ايشان اين است كه مراد از اصول مبنى است ، ومراد از دين اسلام است ، وعدل را حمل كرده اند بر نفى مسأله ء جبر ، و اين از اصول مذهب شيعه است چون مسأله ء امامت . امّا آن چه سؤال شده كه ثمره ء خلاف كجا ظاهر مىشود پس اگر اصول به معنى مبنى گرفته شود ، ودين به معنى اسلام ، در اين صورت نمىتوان گفت اصول دين پنج است مگر به مذهب كسى كه اهل سنّت را كافر مىداند وظلمى كه لازم مذهب باشد نيز كفر بداند ، و هر دو خلاف تحقيق است ، بلكه بايد گفت : اصول دين سه است و آن دو ديگر اصول مذهبند ، چه منكر آنها نجس نيستند و از زمره ء مسلمين خارج نيستند ، گو از زمره ء شيعه خارجند . وامّا آن چه سؤال شده كه صحيح در نزد حقير كدام است ، پس آن نيز معلوم شد زيرا كه مىتوان در اين عبارت دين را به معنى طريقه ء حق در بندگى خدا گرفت ، چنانچه در
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 146
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص١٤٦
هامش
( 1 ) انكار به دلالت مطابقه نه التزام .