بخصوصه اولًا وبالذات نموده باشد من غير مدخليّة للعمل فيه .
در مقابل آن فروع است ، و آن احكامى است كه متعلَّق به عمل است اولًا وبالذات وتقيّد اولًا وبالذات در اين دو عبارت به جهت بيرون رفتن مثل اعتقاد به وجوب نماز است ، چه آن نيز واجب است ، و ليكن نه آن است كه شارع آن را بخصوصه واولًا وبالذات واجب نموده باشد ، بلكه وجوب آن به توسّط امر به جا آوردن نماز است ، ومطلوب اصلى آن است ، به خلاف مثل توحيد كه مقصود ومأمور به در آن همان اعتقاد است ، و خود آن اعتقاد فى نفسه مطلوب است و معنى دوّم اين كه مراد از اصل ما بنى عليه الشىء باشد .
پس بنا بر معنى اوّل مراد از اصول دين امورى است كه در دين اعتقاد به آن واجب ومطلوب است و از عقايد لازمه ء در اين دين است ، و هر كه متديّن به آن دين باشد بايد البتّه آن اعتقاد را داشته باشد .
و بنا بر معنى دوّم مراد از اصول دين امورى است كه مبناى دين بر آن است و بدون آن دين خراب وضايع است ، بلكه متحقّق نيست .
وفروع دين بنا بر معنى اوّل امورى است كه عمل به آنها در دين لازم است ومطلوب به جا آوردن آنها است ، نه مجرّد اعتقاد ، و بنا بر معنى ثانى امورى است كه در دين واجب و لازم است ، وامّا مبناى دين بر آنها نيست كه اگر كسى ترك بكند از دين خارج شود .
و « اصول » در اين عبارت كه : اصول دين پنج است ، به هر يك از اين دو معنى مىتواند شد ، و بنا بر اوّل معنى اين خواهد بود كه امورى كه در دين حقّ اعتقاد به آنها لازم است وامر به اعتقاد آنها اولًا وبالذات شده پنج است ، و بنا بر ثانى معنى آن خواهد بود كه امورى كه مبناى دين حقّ بر آنها است بدون آنها متحقّق نمىشود پنج است .
و بر هر دو تقدير ايرادى وارد مىآيد كه تخصيص به اين پنج تمام نيست ، چه امورى ديگر نيز هست كه امر به اعتقاد به آنها اوّلًا وبالذات شده است ، چون وجود خدا و ساير صفات ثبوتيّه وسلبيّه ومعراج وعصمت وخاتميّت ورجعت و غير اينها . و همچنين
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص١٤٢