تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
[ عمل بىتقليد و . . ] س 43 : چه مىفرمايند در اين كه زيد نداند از به دو زمان تقليد تا مدّتى كه قدر آن مدّت نيز بر او معلوم نيست كه آيا در عمل به فروع بنا را بر تقليد صحيح شرع پسند گذاشته يا نه ؟ آن مدّت مجهولة التقليد والقدر را كه نه تقليد آن مشخّص است و نه قدر آن ، صحت وسقم عبادات آن ايّام ، و در صورت فساد طريقه ء كيفيّت اعاده را مرقوم فرمايند . و آن قدرى را هم كه مىداند بنا را بر تقليد گذاشته به اين نحو گذاشته ، چون شنيده بود : النّاس صنفان : مجتهد ومقلَّد . او نيز بر خود قرار داد تقليد را كه چنانچه كسى از او مىپرسيد مقلَّدى ؟ مىگفت بلى ومقلَّد فلان [ همين ] قدر ديگر نه از كتابى ديد و نه مسائل ورأى مجتهد خود را از ثقات شنيد ، وفرضاً اگر بعضى را هم شنيد نه از مسائل مهمّه ء عامّ البلوى ، مثلًا در صلاة صور پنجگانه شكّ و سهو ، و در صوم مثلًا مبطلات ومصحّحات حتّى طريقه ء نيّت وشرايط آن ، بلكه اگر چيزى از مسائل را به رأى مجتهد خود شنيد جزئى از جزئيّات غير عامّة البلوى بود ، كه آن را هم نمىداند عمل كرده است يا نه ؟ ونيز نمىداند كه آن مسائل كدامند ؟ و بعضى را هم بالاجمال مىداند عمل كرده است . حال كه بعد از حيات آن مجتهد است نمىداند كه آن بعض چه مسأله بوده كه عمل كرده است ، خلاصه در نظرش مغشوش است ، نمىداند در حيات مجتهد خود بناى تقليد را بر وجه شرعى گذاشت يا نه ، و بر فرض شرعيّت عمل كرده يا نه ، و بر فرض عمل ، بر وجه شرعى يعنى اخذ از ثقه يا غير [ بوده ] يا نه ، لكن از زمانى كه يافت تقليد ضرور است اين قدر مقطوع به و يقين است كه بنا را بر تقليد مجتهد حىّ گذاشت ، به اين نحو كه من در