متمسّك مىشوند به اين كه اوّل وهله نزد تو آمده اند ، خصوصاً هر گاه بناى آنها رجوع به اعلم بوده كه تكليف ايشان بوده ، يا به اين كه چون تو محيط به اطراف بودى وهستى بر تو متعيّن است .
امّا جواب از اوّل ، پس بر فرضى كه چنين باشد وداعيه ء تكليف آنها را نزد ما آورده ، من هم به نفس خود بصير بوده به جهت تعذّر يا تعسّر ، يا به سبب بعد بلد وعسر حضور شهود از اهل استفاضه ، يا به سبب ابتلايى كه در آن وقت مانع بوده آنها را إرشاد كردم كه نزد فرزندى مير سيد محمّد بروند ، چون به او اعتماد داشتم ، واحتياطاً گفتم كه عالى جناب آقا سيد احمد ، بلكه عالى جناب ملَّا عبد الحميد هم باشد ، پس تكليف من در آن حال ارجاع به غير بود ، و تكليف آنها در صورت علم به عدم قابليّت امتناع از مرافعه ء آنها .
وامّا عدم تعيّن بر من الحال هم به سبب عذرى است كه خود مىدانم ، و تفصيل آن اين است كه لمحه اى وآنى بر اين ضعيف نحيف عليل شكسته ء قاصر نمىگذرد كه واردى از واردات زمان رو نكند ، با وجود كثرت مشاغل ثقل سامعه به حدّى شده كه به كلام مترجم هم اعتماد نمىتوانم كرد و اگر بالفرض خواهم متوجه بعضى مرافعات شوم وجه ترجيح را نمىدانم و ديگران را ساكت نمىتوانم كرد ، واردات هم اكثر متقارب است كه تقديم أسبق ممكن نيست .
وامّا جواب از ثانى ، يعنى آن كه چون تو محيط به اطراف واقعه هستى أولى به حكمى اگر مراد اين است كه من علم به نفس الأمر دارم ومىدانم كه حق كدام طرف است ، پس متعيّن است بر من ، پس من چنين گمان به شما ندارم كه بدانى كه من علم دارم به حقيقت وتجافى مىكنم از گفتن آن ، و اگر مراد اين است كه من مطَّلعم بر جميع واقعات حتى از اين كه مرافعه در غيبت شده ومدّعىها حاضر شده اند والقاء حجّت كرده اند بلكه ، ظنّ متآخم به علم دارم كه در آن وقت قدح وجرح حاكم در ميان نبوده ، بلكه مىخواسته اند كه به رشوه وغيره تغيير حكم بدهند ، وحالا كار به دست قيّم وضعيف افتاده ، والحال هم علم من به عدم استماع حاكمها حجّت قيّم ومدّعى عليهم را از هيچ راه نيست إلَّا به نقل
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 362
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٣٦٢