وقف بر نفس نيستند ، اگر چه در بعضى موارد به جهت استلزام اشتراط نفع دنيوى وقف باطل شود به جهت شرط نفع ، و اين راهى ديگر است .
ملاحظه نما وببين كه هر گاه كسى چيزى را وقف كند بر خود كه منافع آن را خرج اولاد واجب النفقه ء خود كند ، اين را وقف بر نفس گويند و باطل است ، و اگر آن را وقف كند بر اولاد خود تا منافع آن را خرج خود كنند و ديگر واجب النفقه ء او نباشد وقف صحيح است و وقف بر نفس نيست ، وحال اين كه در نفع رسانيدن به وقف هر دو نوع در يك مرتبه اند ؟ و از اينجا معلوم مىشود كه وقف بر نفس امرى است ، ومنتفع شدن واقف امرى ديگر ، گو در بعضى مواضع احدهما لازم ديگرى افتاده باشد .
وامّا دليل سوّم : به جهت آن كه دليل بر عدم اشتراط جواز انتفاع واقف از وقف يا اجماع است ، يا روايت عليّ بن سليمان بنا بر معنى دوّم ، واجماع را اگر مسلَّم داريم در منافع دنيويّه قبول مىكنيم نه مطلق منافع ، واطلاق كلام بعضى از علماء به عدم جواز انتفاع واقف از وقف منصرف به منافع دنيويّه است ، علاوه بر اين كه اين اطلاق در بعضى كلمات ايشان است كه اجماع از آن معلوم نمىشود ، و روايت عليّ بن سليمان بر معنى دوّم مخصوص اكل است ، وتجاوز به غير اكل يا به اجماع مركَّب است يا به تجوّز ، و هيچ يك در منافع اخرويّه جارى نيست چنان كه دانستى .
وامّا دليل چهارم : پس حال آن از آن چه در دليل دوّم مذكور شد معلوم مىشود ، چه قصد مطلق انتفاع واقف يا شرط آن وقف بر خود واقف نيست تا تمليك خود او باشد .
وامّا دليل پنجم : به جهت آن كه قبول داريم كه صحّت وقف وترتّب اثر بر آن موقوف به توقيف از جانب شرع است ، و ليكن مىگوييم در ما نحن فيه توقيف محقّق است ، زيرا كه دانستى كه محض شرط ثواب از براى واقف موجب وقف بر نفس واقف نمىشود ، بلكه وقف بر ديگران است ، مثل قاريان يا نماز كنندگان و امثال اينها ، پس اطلاق صحّت وقف بر غير شامل مورد خواهد بود ، ودليلى كه
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 268
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٢٦٨