عرف استعمال مىكنند اگر غرض اين است كه بىقرينه استعمال مىكنند ومىفهمند ومتبادر در اين معنى است مطَّرداً به حيثى كه حقيقت عرفيّه طاريه ء در اين معنى بوده ، معلوم نيست ، بلكه ظاهراً خلاف آن واقع است . و اگر غرض اين است كه گاهى با قرينه ء صارفه ء مفهمه اين معنى از آن در عرف عوام مفهوم مىشود ، چه مضايقه ، و لكن در اين مقام وجود چنين قرينه معلوم بلكه ظاهر نشده ، ومجرّد اعطاء واقف بعضى از اموال خود را به بعضى از نبيره هاى خود در حال حيات ، يا طالب بودن او توسعه ء معيشت اولاد ونبيره هاى خود را دلالت بر قصد اين معنى از اين لفظ نمىكند ، چه بسيار است كه شخصى مالى از خود را وقف بر بعضى از اولاد خود مىكند ومطلقاً طالب فقر تتمّه ء اولاد خود نيست ، بلكه طالب توسعه ء ايشان است و مالى ديگر از خود به ايشان مىدهد يا نمىدهد ، وتخصيص موقوف عليه را به بعضى از اولاد خود در بعضى از اموال خود به جهتى ومصلحتى است كه خود ملاحظه نموده ، بلكه بسا باشد كه ملتفت به اين حالات در حين اجراى صيغه هم نيست ، پس اصل حقيقت در لفظ خالى از معارض است ، وشكّ در اين نيست كه حقائق لفظيّه به انضمام اصول لفظيّه هر گاه مفيد معنى باشد كه منافى اصول معنويّه باشد مزيل ورافع اصول معنويّه است ، پس اصالت تشريك بر فرض تماميّت در اين موقع به اصالت حقيقت مندفع است .
وامّا جواب از مسأله دوم آن كه : لفظ اولاد واقع بعد از فوت اولاد بنا بر آن چه در سؤال مستقل قلمى نموده شد سه احتمال دارد :
يكى آن كه مراد او تتمّه ء اولاد واقف باشد ، دوّم اين كه اولاد اولاد واقف باشد ، سوم بالاشتراك ، وتوهّم اين كه بعضى از احتمالات مجاز است توهّم فاسد است ، زيرا كه لفظ اولاد لا محالة مضاف اليه محذوفى دارد ، و ممكن است كه مضاف اليه ياى متكلم باشد ، هم چنان كه احتمال اوّل است ، يا مراد اولاد واقف باشد ، ومىتواند
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 254
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٢٥٤