از قبيل تغنّى ورقص واعمال مبتدعه ء بعضى از اين طوايف ، اگر وقف به جهت اعانت بر اين اعمال شده باشد در اين صورت وقف صحيح نخواهد بود .
وامّا از دوّم : آن كه در صورت مسطوره منافع وقف را بايد به اهل استحقاق رسانيد .
و از سوّم : آن كه اگر پادشاه عصر كه متولَّى است به مقتضاى وقف عمل مىكند و خيانت در آن نمىكند ، آن چه مىگيرد ممضى خواهد بود ، والَّا از توليت معزول ، ومأخوذ او [ بيشتر ] از اجرة المثل ممضى نيست .
و از چهارم : آن كه اگر مزرعه ء مسطوره به حدّ موات رسيده ومتولَّى شرعى آن كه پادشاه عصر يا حاكم شرع باشد دست از آن برداشته و آن را ترك كرده ومعطَّل گذارده اند و در صدد آبادى آن نيستند هر كه آن را احياء كند وعمارت كند اولى واحقّ است به آن و كسى را بر آن تسلَّطى نيست . والله العالم .
( 671 )
س 14 : علماء اماميه وفقهاى كرام اثنا عشريّه چه مىفرمايند در اين مسأله ء شرعيّه كه هر گاه وقفنامه به اين طريق نوشته شده باشد كه : وقف نمود زيد مثلًا املاك مشخّصه بر سه نفر اولاد ذكور خود ، و بعد از فوت اولاد بر اولاد و اولاد ( به توسّط حرف عطف ) نسلًا بعد نسل للذكر مثل حظَّ الانثيين ، و در وقفنامه تصريح به ترتيب وعدم ترتيب نشده ، نه در طبقه ء اولى و نه در طبقات بعد .
و همچنين بيان مراد از اولاد كه بعد از فوت اولاد مرقوم شده نيز نشده كه مقصود اولاد اولاد است يا خود اولاد واقف ، هر گاه بعد از فوت اولاد ذكور او اولاد اناثى از صلب او بماند و همچنين بيان منع اولاد اولاد اناث ، ومنع اولاد اولاد ذكور غير از ذكور موقوف عليهم نشده ، بعد از فوت اولاد ذكور موقوف عليهم .
اوّلًا : بيان فرماييد كه لفظ فوت اولاد افاده ء ترتيب را مىكند ، نظر به دلالت لفظ اولاد در عرف فقهاء كه هر گاه يكى از اولاد ذكور فوت شود واولادى از آن بماند سهم پدر آنها به آنها نمىرسد و به اعمام آنها منتقل مىشود ، يا سهم پدر
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 251
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٢٥١