به اولاد منتقل مىشود نظر به عرف عوام كه اين لفظ اباى از اين معنى نمىكند ، ومكرّر مىگويند كه : مالك ملك را وقف كرده بر اولاد و بعد از فوت اولاد بر اولاد اولاد ، ومقصودشان ترتيب نيست ، بلكه عوام هم در عرف خود همين معنى را مىفهمند ، هم چنان كه مشاهده مىشود از حال بسيارى ، خصوصاً در صورتى كه مىدانيم مقصود واقف نظر به قرب زمان وقف ومعروفيّت حال واقف از وقف توسعه وصرفه ء حال اولاد است ، يا تمكَّن از معيشت اولاد است بر تقدير ذهاب مالشان وعروض فقرشان ، و هر گز راضى نيست به اين طريق كه اولاد او ممنوع از مال وقف بشوند ، خصوصاً در صورت فقر ، و بر ساير اولاد خودش گذارد . ( 1 ) وخصوصاً در صورتى كه حال همين واقف اين باشد كه از براى نبيره ء خود كه پدر او فوت شده باشد در حال حيات خود واقف قبل از وقف كردن املاك از براى او وصيّتى على حده بكند به قدرى از مالش كه او هم فقير وبىبهره از مالش نباشد . آيا والحال هذه به انضمام اين قرائن وأمارات با وجود اصالت عدم ترتيب حكم مىشود به ممنوعيّت اولاد يكى از آن سه پسر مثلًا با وجود عمّ ، يا نمىشود و حكم به اشتراك مىشود ، سيّما با وجود عدم وجود لفظى كه افاده ء ترتيب را در طبقات بعد بكند ، و اگر منظور واقف ترتيب مىبود از اين لفظ ، در همه ء طبقات تصريح مىنمود ، وعدم تصريح به ترتيب در طبقات بعد اقوى قرينه است بر منظور بودن عدم ترتيب در طبقه ء اولى أيضاً . وثانياً : بيان فرماييد مىتواند شد كه لفظ اولاد كه بعد از فوت اولاد مرقوم شده خود اولاد اناث واقف باشد بر تقدير بقاء آنها بعد از فوت اولاد ذكور ، نظر به حقيقت لفظ در اولاد صلبى مقدّماً على اولاد أولاد الذكور يا بالاشتراك معهم ؟ يا نمىتواند شد ومختصّ است موقوف بر اولاد اولاد ذكور بالاختصاص ، به جهت انصراف لفظ اولاد به اولاد ذكور موقوف عليهم ، نظر به قرينه ء ضعيفه ء ذكر اولاد ذكور ، با وجود اين كه لازم مىآيد با ارتكاب مجاز تأكيد در كلام ، به
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 252
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٢٥٢
هامش
( 1 ) بر ساير اولاد خوش گذرد .