تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
چهارم : اين كه معنى عبارت اين باشد كه بعد از خود توليت وقف با اولاد ذكور بوده ، ومراد از وقف قصر وحصر باشد ، يعنى توليت محصور ( مقصور ) بر موقوف عليهم كه اولاد ذكورند بوده باشد ، و بنا بر اين لفظ وقف نيز از ظاهر خود منصرف خواهد بود . و بنا بر اين سه معنى وقف صحيح خواهد بود . واظهر اين احتمالات اربعه ومتبادر ومقتضاى حقيقت از مجرّد عبارت « بعد از خود وقف اولاد بوده باشد » اگر چه معنى اول است كه موجب فساد وقفيّت است . و از اين جهت است كه اگر كسى اقرار به وقفيّت ملكى كند به مجرّد همين عبارت حكم به صحّت وقف او نمىكنيم ، بلكه مىگوييم فاسد است ، امّا اين معنى مخالفت دارد با آن چه از ظاهر عبارت اوّل كه گفته : « وقف نمود بر اولاد ذكور خود به اين شرط كه ما دام الحيات توليت با نفس خود بوده باشد » ، فهميده مىشود ، اگر چه در آن نيز بعضى احتمالات خلاف ظاهر مىرود ، چه ظاهر ومتبادر از اين عبارت آن است كه وقفيت بر اولاد در حين حيات او نيز متحقّق شده و از براى او همين مجرّد توليت است وبس ، و از اين جهت است كه اگر كسى اقرار به چنين كلامى كند به تنهايى حكم مىكنيم به تحقّق وقفيّت وصحّت آن ، و احتمال اين كه مراد وقف منقطع الأوّل يا معلَّق باشد نمىدهيم پس به مقتضاى ظاهر اين دو كلام متعارض مىشود ، ولا محاله بايد يك كدام را از ظاهر خود صرف كرد . پس يا معنى مجموع كلام اين مىشود كه : وقف نمود بر اولاد ذكور خود به اين شرط كه اختيار ملك ومنافع در ايّام حيات با خود باشد ، ووقفيّت بر اولاد بعد از خود باشد ، و در اين صورت وقف باطل مىشود ، و يا معنى اين مىشود كه وقف نمود بالفعل بر اولاد ذكور به اين شرط كه توليت و اختيار منافع و جميع امور آن با اولاد باشد ، يا بعد توليت محصور بر اولاد باشد ، و در اين صورت وقف صحيح خواهد بود . و اين دو احتمال متعارضند ، ومادامى كه اراده ء احتمال ثانى راجح نشود حكم به صحّت وقف نمىتوان كرد ، چه اصل عدم وقفيّت است تا معلوم شود ،