از وفات وقف بر اولاد نيست ، پس مراد از عبارت اولى اين خواهد بود كه اين ملك وقف بر اولاد است به اين شرط و اين طريق كه در ايّام حيات مال خودم باشد و اختيار آن با خودم باشد و بعد از فوت وقف اولاد باشد به اين شرط و اين طريق كه در حال حيات وقف بر خودم باشد ومنافع آن را خود صرف كنم و بعد وقف بر اولاد باشد ، پس وقف منقطع الأول خواهد بود ، و آن بنا بر مشهور فاسد است ، بلكه بنا بر طريق اوّل وقف معلَّق بر موت خواهد بود ، و وقف معلَّق باطل است . وتوضيح مقام آن است كه عبارت اخيره در اين مقام چهار احتمال دارد : يكى آن كه مراد از آن بيان اختصاص وقف بودن بر اولاد به بعد از وفات زيد باشد و قبل از وفات منافع آن با خود زيد باشد . چنانچه متبادر از وقف بودن بعد از وفات ومقتضاى حجيّت مفهوم ظرف است و در اين وقت مراد از توليتى كه براى خود قرار داده اختيار تصرف در آن وصرف منافع آن از براى خود ، با وجود وقفيّت ، يا بدون وقفيّت بر اولاد خواهد بود و وقف منقطع الأوّل معلَّق خواهد بود ، ومراد از وقف بر اولاد كه ابتداء ذكر كرده اين نوع وقف خواهد بود ، و در اين صورت وقف فاسد خواهد بود ، و در اين وقف مرتكب تجوّز بايد شد . ( 1 ) دوم : آن كه مراد از لفظ وقف در اين عبارت اختيار وتوليت يا آن چه متضمّن آنها نيز باشد بوده باشد ، و معنى اين باشد كه بعد از خود جميع امور آن املاك چه منافع و چه اختيار وتوليت با اولاد بوده باشد ، و بنا بر اين در لفظ وقف مرتكب تجوّز بايد شد . سوم : آن كه مراد ذكر وقفيّت آنها بعد از فوت باشد بدون ملاحظه ء عدم وقفيّت بر اولاد قبل از وفات واختصاص به ما بعد فوت ، وخلاصه آن كه مفهوم ظرف ملحوظ ومنظور نباشد ، وغرض تأكيد بيان وقفيّت در بعضى از اجزاء ظرف وقفيّت باشد ، و بنا بر اين [ در ] اختصاص به بعد مرتكب خلاف متبادر بايد شد .
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 246
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص٢٤٦
هامش
( 1 ) جمله اخير در يك نسخه هست .