شده اشتراط عدالت در صحّت طلاق ثابت مىشود ، ونظر به اين كه الفاظ اسماء از براى معانى نفس الأمريّه ء واقعيّه هستند ، پس شرط عدالت واقعيّه است ، و بعد از ظهور انتفاء عدالت واقعيّه طلاق صحيح نخواهد بود . وامّا آن چه در السنه ء فقها مذكور است كه اگر چه الفاظ اسماء معانى واقعيّه هستند ، و لكن در مقام احكام مقيّد به علم مىشوند مختصّ است به احكام تكليفيّه ، وامّا وضعيّه پس دليلى بر تقييد در آنها نيست .
اگر گفته شود كه : پس لازم مىآيد كه هر گاه در حضور مجهول الحال طلاق گفته شود حكم به بطلان طلاق نشود . گوييم : بلى نمىشود ، بلكه حكم مىشود به اين كه نمىدانيم طلاق صحيح واقع شده يا نه ، و به اين جهت احكام نكاح وزوجيّت را مستصحب مىداريم ، بلى بعد از آن كه كسى شاهدى را عادل دانست وعلم به عدالت ايشان هم رسانيد ، پس عالم به صحّت طلاق شده ، و به اين جهت حكم به وقوع آن مىكند ، اگر چه در واقع چنين نباشد ، و بعد از ظهور فساد معلوم او ، حكم به فساد طلاق نيز مىكند .
( 583 )
س 9 : چون بايد طلاق در طهر غير مواقعه باشد ، هر گاه زنى در سنّ شانزده سالگى باشد ومطلقا حيض نديده باشد طلاق او به چه نوع بايد گفته شود ؟
ج : هذا من أفراد المسترابة يطلَّق بعد مضيّ اشهر من حين المواقعة بالإجماع والمستفيضة من النصوص .
( 584 )
س 10 : المرضعة كم تصبر قبل الطلاق ومتى يصحّ طلاقها ، وكم تعتدّ بعد الطلاق ؟
ج : إن كانت ترى الحيض مستقيمة فكغيرها من النساء يطلَّق في طهر غير المواقعة وتعتدّ بثلاثة أقراء ، وإن لم تر الحيض مطلقا تصبر بثلاثة اشهر لا تواقع فيها ، ثمّ تطلَّق ، وتعتدّ بثلاثة أشهر من حين الطلاق ، وإن تر الدم قبل ثلاثة اشهر تعتدّ بالأقراء .
رسائل ومسائل ( فارسي ) — صفحة 136
مساهمون: ملا أحمد النراقي
ص١٣٦